غزل شمارهٔ ۷۰۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حال و هوای عاشقانه شاعر است که با آمدن یار و بادهنوشی، روحش شاداب میشود. شاعر از زیبایی و جذبهی یار سخن میگوید و چگونه حضوری که در زندگیاش دارد، مانند نور تازهای بر دل و جانش میتابد. او به تأثیر عشق بر جهان و انسانها اشاره میکند و از حال خوب دلهایی که به عشق نزدیک شدهاند مینویسد. شاعر همچنین به فضاهای معنوی و روحانی اشاره دارد و بیان میکند که وجود یار و عشق، کل عالم را زیبا و مرتب کرده است. در انتها، شاعر تأکید میکند که خود گفتن و اظهار حال نیازی ندارد، زیرا جذب زیبایی و حقیقت خود به خود نمایان است.
روزم به عیادت شب آمدجانم به زیارت لب آمد
هوش مصنوعی: شب به عیادت من آمد و روز به دیدن لبهای من.
از بس که شنید یاربم چرخاز یارب من به یارب آمد
هوش مصنوعی: چون زیاد از خداوند یاری خواستهام، حالا برایم به خوبی جا افتاده است که باید فقط به او توکل کنم.
یار آمد و جام باده بر کفزان می که خلاف مذهب آمد
هوش مصنوعی: دوست (یار) آمد و لیوان شراب را در دست داشت، این شراب به خاطر طعنه به مذهب و اصول اخلاقی ناپسند به نظر میرسید.
هر بار ز جرعه مست بودماین بار قدح لبالب آمد
هوش مصنوعی: هر بار که مینوشیدم، مست میشدم، اما این بار جام پر از نوشیدنی است.
عالم به خمار اوست معجبپس وی چه عجب که معجب آمد
هوش مصنوعی: جهان به شگفتی و حالت نشئگی او مشغول است، پس چه جای تعجب دارد که خود او نیز دچار شگفتی شده است.
بر هر فلکی که ماه او تافتخورشید کمینه کوکب آمد
هوش مصنوعی: هر جا که ماه در آسمان نور میافشاند، نور خورشید به اندازه یک ستاره کمرنگتر میشود.
گویی مه نو سواره دیدشکز عشق چو نعل مرکب آمد
هوش مصنوعی: انگار که ماه نو سوار بر اسب عشق، از دور به او نگاه میکند و در حرکتش مانند نعل آهنین بر پشت اسب میدرخشد.
این بس نبود شرف جهان راکو روح و جهان چو قالب آمد
هوش مصنوعی: این کافی نیست که جهان از نظر شرف و ارزش فقط به چیزی فراتر از جسمش توجه کند، چرا که روح جهان عامل زنده و معنا بخش آن است و اگر جهان تنها به قالب و شکل خود بپردازد، ارزش واقعیاش را از دست میدهد.
شاد آن دل روشنی که بینددل را که چه سان مقرب آمد
هوش مصنوعی: دل شاد و روشن آن کسی است که درک کند چگونه دلش به مقام و نزدیکی خاصی رسیده است.
از پرتو دل جهان پرگلزیبا و خوش و مؤدب آمد
هوش مصنوعی: از نور دل، جهانی پر از گلهای زیبا و خوشبو و با ادب پدیدار شد.
هر میوه به وقت خویش سر کردهر فصل چه سان مرتب آمد
هوش مصنوعی: هر میوه در زمان مناسب خود به بار میآید و همانطور که هر فصل ویژگیهای خاص خود را دارد، طبیعت نیز به طور منظم و منسجم عمل میکند.
بس کن که به پیش ناطق کلگویای خمش مهذب آمد
هوش مصنوعی: بس کن، چون در برابر سخنگوی بزرگ، خاموشی تو آراسته و مناسب است.
بس کن که عروس جان ز جلوهبا نامحرم معذب آمد
هوش مصنوعی: بس کن که دلبر جان، از دیدن غیر خود، در عذاب افتاده است.
من بس نکنم که بیدلان رااین کلبشکر مجرب آمد
هوش مصنوعی: من دیگر کافی نیست که بیدلان را به این سرباز با تجربه بسپارم.
من بس نکنم به کوری آنکاندر ره دین مذبذب آمد
هوش مصنوعی: من هرگز دست نمیکشم از تلاش برای رسیدن به حقیقت، حتی اگر در راه دین دچار شک و تردید شوم.
خامش که به گفت حاجتی نیستچون جذب فرغت فانصب آمد
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا نیازی به صحبت نیست، چون فرصت خوبی پیش آمده است.
خود گفتن بنده جذب حقستکز بنده به بنده اقرب آمد
هوش مصنوعی: خود گفتن بنده یعنی اینکه من به حقیقت نزدیک شدم، زیرا از بندهای به بنده دیگر نزدیکتر است.