غزل شمارهٔ ۷۷۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به یک عشق خاص و غیرقابل دستیابی است. شاعر میگوید که تلاش کرده تا از چیزهای مختلف لذت ببرد، اما هیچ چیز به شیرینی و زیبایی معشوقش نبوده است. او از دلشکستگی و ناتوانیاش در درک احساساتش صحبت میکند و میگوید که حتی در میان گلها و زیباییهای دیگر، تنها یاد معشوقش در دلش خوشبختی میآورد. شاعر به تردید و ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به او آرامش نمیدهد و در نهایت به این نتیجه میرسد که از جسم و دلش جدا شده و در پی پیدا کردن معشوقش است. این شعر حسرت و longing را به زیبایی نشان میدهد.
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامدچو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
هوش مصنوعی: همه را امتحان کردم و بهتر از تو نیافتم؛ زمانی که در دریا غرق شدم، هیچ چیز به زیبایی تو به دست نیاوردم.
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدمچو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
هوش مصنوعی: من هزاران پیچ و خم را پشت سر گذاشتم و در این راه، مانند شراب پرشور تو، سرخوشی و لذتی عمیق را تجربه کردم، اما هنوز به سرانجام مطلوبی نرسیدهام.
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخنددکه سمنبرِ لطیفی چو تو در برم نیامد
هوش مصنوعی: چه عجیب است که در دل من گل و یاسمن شادمانه میخندند، در حالی که خودت، ای لطیف و زیبای معنوی، به آغوش من نیامدی.
ز پِیَت مراد خود را دو سه روز ترک کردمچه مراد مانْد زان پس که میسرم نیامد
هوش مصنوعی: به خاطر تو، چند روزی از خواستهام صرفنظر کردم، اما پس از آن دیگر چه آرزویی باقی ماند وقتی که به آنچه میخواستم دست نیافتم.
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکربه جهان نمانْد شاهی که چو چاکرم نیامد
هوش مصنوعی: چند روزی که خدمتگزار و چاکر تو شدم، هیچ سلطانی در این دنیا نبود که به اندازه تو برای من مهم باشد.
خِرَدَم بگفت برپر ز مسافران گردونچه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
هوش مصنوعی: عقل به من میگوید که از این مسافران دنیوی فاصله بگیر و نگران نباش، چرا که من در انتظار آن مسافر خاص هستم که هنوز نیامده است.
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دلبه فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
هوش مصنوعی: وقتی که کبوتر دل به سمت بام تو پرواز کرد، من دلم به شدت ناراحت شد، مانند بلبل که در انتظار کبوترش به فریاد افتاده است.
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازانچه همای مانْد و عنقا که برابرم نیامد
هوش مصنوعی: وقتی که دلم از شوق پرواز به آسمان رفت، مانند کبوترانی که دل به آسمان میزنند، انتظار داشتم که همای افسانهای و پرندهای شگفتانگیز به راهم بیاید، اما هیچکدام به من نرسیدند.
برو ای تنِ پریشان تو و آن دلِ پشیمانکه ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد
هوش مصنوعی: برو ای تن بیقرار و دل پشیمان، چون من از هر دوی شما جدا شدم و دلی دیگر برایم فراهم نشده است.