غزل شمارهٔ ۸۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف اوضاع نابسامان جامعهای میپردازد که پر از افرادی است که عقل و خرد را میدزدند و به دنبال منفعت شخصی خود هستند. شاعر در مبارزه با این دزدی عقل و خرد، خود را ناتوان میبیند و به تجربه تلخی اشاره دارد که به دست "لولی" (نوعی بیمسئولیت و هرج و مرج) میافتد. او درد و رنجهای ناشی از این ناپایداری را بیان میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که این جهان مانند چشم و شعاعی از حقیقت است که در آن انسانها به دنبال یافتن خرد و درک واقعی هستند. در پایان، شاعر قفل شدن دهانش به دلیل حسادت خدا را توصیف میکند که به نوعی مانع از بیان حقایق میشود.
شهر پر شد لولیان عقل دزدهم بدزدد هم بخواهد دستمزد
هوش مصنوعی: شهر پر از افرادی شده که عقل را به سرقت میبرند؛ آنها هم دست به دزدی میزنند و هم انتظار پاداش و مزد را دارند.
هر که بتواند نگه دارد خردمن نتانستم مرا باری ببرد
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند عقل و فکر من را حفظ کند، من نتوانستم او را به جایی برسانم.
گرد من میگشت یک لولی پریرهمچنینم برد کلی کرد و مرد
هوش مصنوعی: یک مرد سرگردان و بیخانمان به دور من میچرخید و در نهایت باعث شد روح و انرژیام را از دست بدهم و تضعیف شوم.
کرد لولی دست خود در خون منخون من در دست آن لولی فسرد
هوش مصنوعی: یک جوان کولی در دستانش، خون من را میفشارد و در واقع، خون من به دست او سرد و بیجان شده است.
تا که میشد خون من انگوروارسالها انگور دل را میفشرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که میتوانستم، خون من مانند انگور سالها در دلها فشرده میشد و تبدیل به شراب عشق میگردید.
کرد دیدم کو کند دزدی ولیککرد ما را بین که او دزدید کرد
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به این دارد که شخصی را دیدیم که به دزدی مشغول بود، اما در عین حال خودش ما را میدید و متوجه میشد که ما هم به او نگاه میکنیم. به این معناست که او از کار ناپسند خود آگاه است و ما را در حال نظارت بر خود احساس میکند.
کی گمان دارد که او دزدی کندخاصه شه صوفی شد آمد مو سترد
هوش مصنوعی: کیست که تصور کند او دزدی کند، به ویژه وقتی که خود پادشاهی از صوفیان شده و پردهها را برداشت.
دزد خونی بین که هر کس را که کشتخضر و الیاسی شد و هرگز نمرد
هوش مصنوعی: دزد خونی را مشاهده کن که هر کسی را که به قتل میرساند، مانند خضر و الیاس جاودانه میشود و هرگز نمیمیرد.
رخت برد و بخت داد آنگه چه بختسیم برد و دامن پرزر شمرد
هوش مصنوعی: او لباسش را برد و بختش هم به او داد، حالا چه بختی که مثل سیم میدرخشد و دامنی پر از زر و زیور دارد.
دردها و دردها را صاف کردپیش او آرید هر جا هست درد
هوش مصنوعی: همه دردها و مشکلات را در هر جایی که هست، به او نشان دهید و در کنار او، آنها را تسکین دهید.
این جهان چشمست و او چون مردمکتنگ میآید جهان زین مرد خرد
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک چشم است و او مانند مردمکی فراخ در میآید که با خرد یک انسان آگاه، دنیا به تنگی میافتد.
باز رشک حق دهانم قفل کردشد کلید و قفل را جایی سپرد
هوش مصنوعی: عشق و محبت الهی باعث شد تا من نتوانم به راحتی حرف بزنم و درواقع زبانم بسته شد، طوری که راز و کلید فهم این حالت نیز در جایی محفوظ مانده است.