غزل شمارهٔ ۸۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و وابستگی عمیق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که محبت و لطف الهی دائماً باید جاری باشد و اگر نباشد، هیچکس قادر به تقاضای آن نخواهد بود. او خودش را در مستی عشق میبیند و از مستیهای زودگذر که از شراب ناشی میشود، دوری میکند. عشق را به آتشی تشبیه میکند که در دل نی وجود دارد و انتظار میرود که این آتش همیشه تازه و زنده بماند. شاعر تأکید میکند که باید از دنیا و همه چیزهای فانی دور شویم و به حقیقت و عشق بپردازیم، زیرا هر کس که به حقیقت عشق دست یابد، واقعی و ارزشمند میشود.
هر زمان لطفت همی در پی رسدور نه کس را این تقاضا کی رسد
هوش مصنوعی: هر زمان که لطف تو به من برسد، یا اگر نیاید، هیچکس نمیتواند چنین خواستهای داشته باشد.
مست عشقم دار دایم بیخمارمن نخواهم مستیی کز میرسد
هوش مصنوعی: من همیشه حال و هوای عشق را دارم و هیچ وقت نمیخواهم مستیای که از شراب ناشی میشود، به سراغم بیاید.
ما نیستانیم و عشقش آتشیستمنتظر کان آتش اندر نی رسد
هوش مصنوعی: ما به مانند نی هستیم و عشق او مانند آتشی است که در انتظار است تا آن آتش در نی شعلهور شود.
این نیستان آب ز آتش میخوردتازه گردد ز آتشی کز وی رسد
هوش مصنوعی: این نیستان، از آتش نیرو میگیرد و به همین خاطر است که با شعلهور شدن آتش، تازه و زنده میشود.
تا ابد از دوست سبز و تازهایماو بهاری نیست کو را دی رسد
هوش مصنوعی: ما همیشه از دوستی جوان و سرزنده برخورداریم، زیرا هیچ بهاری نیست که به او برسد.
لا شویم از کل شیی هالکچون هلاک و آفت اندر شیء رسد
هوش مصنوعی: نمیتوانیم از تمام موجودات جدا شویم، زیرا هر چیز که دچار هلاکت و آسیب شود، به نوعی به آن موجود نزدیک است و بر آن تأثیر میگذارد.
هر کی او ناچیز شد او چیز شدهر کی مرد از کبر او در حی رسد
هوش مصنوعی: هر کس که خود را کوچک و ناچیز بشمارد، واقعاً به ارزش میرسد و بزرگ میشود. و هر کسی که به خاطر غرور و تکبر خود بمیرد، در نهایت به حالتی از ضعف و زبونی میرسد.