غزل شمارهٔ ۸۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی بیانگر تجربیات و آمال صوفیان و جستجوی حقیقت و معنویت است. شاعر به ما میآموزد که در زندگی باید از خوشیها و شادیها بهرهمند شد و در عین حال از ریا و خودکامگی برحذر بود. او به اهمیت همنشینی با اهل معرفت و دوری از فقیران معنوی که در بند مادیت هستند تأکید میکند. همچنین به تازگی و نو بودن در جستجوی حقیقت اشاره میکند و نشان میدهد که برای رسیدن به معانی عمیقتر، باید به عقل و دل توجه داشت. در نهایت، با اشاره به شمس تبریزی، نشان از توجه به معلمان و روحانیون بزرگ دارد که در مسیر رشد معنوی یاریگر هستند.
وقتی خوش است ما را، لابد نبید بایدوقتی چنین به جانی جامی خرید باید
هوش مصنوعی: وقتی که حال و هوای ما خوب است، حتماً باید مشروباتی باشد، زیرا وقتی اینقدر شاد هستیم، باید جامی برای دلشادیمان تهیه کنیم.
ما را نبید و باده از خم غیب آیدما را مقام و مجلس عرش مجید باید
هوش مصنوعی: ما از سِرّ و رازهای پنهان شراب و نوشیدنی بهرهمند خواهیم شد و برای ما باید مکانی آسمانی و با شکوه فراهم گردد.
هر جا فقیر بینی با وی نشست بایدهر جا زحیر بینی از وی برید باید
هوش مصنوعی: هر جا که فقیری را دیدی، باید با او همنشینی کنی و همراهش باشی، ولی هر جا که انسان بدخُلق یا زحیر (بدکردار) را دیدی، از او باید دوری کنی و جدا شوی.
بگریز از آن فقیری کاو بند لوت باشدما را فقیر معنی چون بایزید باید
هوش مصنوعی: از شخصی که در پی دستاویزهای مادی و دنیاطلبی است دوری کن. ما باید به معنای واقعی فقر پی ببریم، همچون بایزید که به حقیقت عمیقتری دست یافته است.
از نور پاک چون زاد او باز پاک خواهدو آنکهز حدث بزاید او را پلید باید
هوش مصنوعی: کسی که از نور پاک و خالص به دنیا آمده باشد، دوباره پاک خواهد شد. اما کسی که از آلودگی و ناپاکی به وجود آمده باشد، باید ناپاک بماند.
اما چو قلب و نیکو مانندهاند با همپیش چراغ یزدان آن را گزید باید
هوش مصنوعی: اما چون قلب و خصال نیکو به هم شبیهاند، باید در پیش چراغ خداوند آن را انتخاب کرد.
بر دل نهاد قفلی یزدان و ختم کردشاز بهر فتح این در در غم تپید باید
هوش مصنوعی: خدا برای قلب آدم قفلی قرار داده و این قفل را به پایان رسانده تا برای به دست آوردن این در، در غم و اندوه تپش داشته باشد.
سگ چون به کوی خسبد از قفل در چه باکشاصحاب خانهها را فتح کلید باید
هوش مصنوعی: سگ وقتی در محلهای بخوابد، برایش اهمیتی ندارد که درها قفل هستند، بلکه برای ورود به خانهها باید کلید را داشته باشی.
سالی دو عید کردن کار عوام باشدما صوفیان جان را هر دم دو عید باید
هوش مصنوعی: کار مردم عادی این است که در سال فقط دو بار عید بگیرند، اما ما صوفیان باید هر لحظه برای جانمان جشن و شادی داشته باشیم.
جان گفت من مریدم زایندهٔ جدیدمزایندگان نو را رزق جدید باید
هوش مصنوعی: جان گفت: من از نسل و مرید زایندهای هستم که باید به زایندگان جدید، روزی تازهای داده شود.
ما را از آن مفازه عیشیست تازه تازهآن را که تازه نبود او را قدید باید
هوش مصنوعی: ما از آن شادی و زندگیای بهرهمندیم که همیشه تازه و نو است. اگر کسی از آن شادیها بهرهمند نباشد، به نوعی کهنه و قدیمی به حساب میآید.
ای آمده چو سردان اندر سماع مردانزنده ز شخص مرده آخر بدید باید
ای کسی که سرد و افسرده در سماع مردان آمدهای، باید فرقی بین آدم زنده و مرده وجود داشته باشد.
گر زانکه چوب خشکی جز زآتشی نخنبیور زانکه شاخ سبزی آخر خمید باید
اگر چوبی خشک هستی (و در سماع نمیآیی) فقط آتش تو را خم میکند و آتش سزاوار توست و اگر زنده و سبز هستی پس در سماع درآی.
آن ذوق را گرفتم پستان مادر آمدبنهاد در دهانت آخر مکید باید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی لذت و شوق خاصی را تجربه کرده و به یاد محبوب و مهربانش افتاده، گویی که شیر مادر را در دهان دارد و این احساسات را باید به آرامی و با دقت درک و کنکاش کند. در واقع، این اشاره به ارتباط عمیق و محبت بینظیری دارد که در زندگی تجربه شده است.
خامش که در فصاحت عمر عزیز بردیدر روضهٔ خموشان چندی چرید باید
هوش مصنوعی: بگذار ساکت باشد، زیرا تو با بلاغت خودت عمر گرانبهایی را در دشت خاموشان گذراندهای و حالا باید مدتی را در آنجا بگذرانید.
ای شمس حق تبریز در گفتنم کشیدیروزی دو در خموشی دم درکشید باید
هوش مصنوعی: ای شمس الحق تبریز، در لحظهای که صحبت میکنم، روزی دو بار سکوت کردم و باید نفس آموزشی را بکشم.