غزل شمارهٔ ۹۰۷
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر بزرگ ایرانی حافظ است و مضامین عاشقانه و اندوهگین را در خود دارد. شاعر در این اشعار به فراقت و دوری از معشوق اشاره میکند و از درد و عذابهایی که این جدایی به او میدهد سخن میگوید. او از معشوق درخواست میکند که به او رحمت و محبت داشته باشد و جفا نکند. همچنین به زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند و لزوم حفظ ارتباط و وصال را یادآوری میکند. شاعر به غمها و دردهای ناشی از عشق میپردازد و به خیالات و یاد معشوق میاندیشد. در نهایت، او درخواست میکند که از تفکر و نگرانی دور بماند و تنها به خداوند توکل کند.
مده به دست فراقت دل مرا که نشایدمکش تو کشته خود را مکن بتا که نشاید
هوش مصنوعی: دلتنگی و جدایی را به من هدیه مده؛ زیرا نمیتوانی دلی را که دوست دارد، آزرد. ای معشوق، هرگز به کسی که عاشق توست، آسیب نزن.
مرا به لطف گزیدی چرا ز من برمیدیایا نموده وفاها مکن جفا که نشاید
هوش مصنوعی: چرا با مهربانی انتخابم کردی، اما سپس از من دور شدی؟ آیا وفا نکردی، پس چرا به من بیمهری میکنی که این شایسته نیست؟
بداد خازن لطفت مرا قبای سعادتبرون مکن ز تن من چنین قبا که نشاید
هوش مصنوعی: خداوندا، لطف و محبتت را از من دریغ مدار و مرا از لباس سعادت دور نکن. این لباسی که به من دادهای، مناسب من نیست و نمیتوانم آن را تحمل کنم.
مثال دل همه رویی قفا نباشد دل راز ما تو روی مگردان مده قفا که نشاید
هوش مصنوعی: دل مانند یک تصویر زیباست که نباید به پشت آن نگاه کرد. ای محبوب، دل ما را از خود دور نکن و پشت به ما نکن، چراکه این رفتار شایسته نیست.
حدیث وصل تو گفتم بگفت لطف تو کریز بعد گفتن آری مگو چرا که نشاید
هوش مصنوعی: من دربارهی وصل و نزدیکیات صحبت کردم، او گفت که لطف تو بسیار است، اما بعد از این گفته، گفت که نیازی به گفتن نیست، زیرا نباید چنین چیزی را بیان کرد.
تو کان قند و نباتی نبات تلخ نگویدمگوی تلخ سخنها به روی ما که نشاید
هوش مصنوعی: تو مانند قند و نبات هستی، پس حرفهای تلخ نزن. نگو سخنان تلخ را به ما که شایسته نیست.
بیار آن سخنانی که هر یکیست چو جانینهان مکن تو در این شب چراغ را که نشاید
هوش مصنوعی: سخنانی بیاور که هر یک از آنها مانند روحی زنده و ارزشمند است. در این شب، چراغ را پنهان نکن که پنهان کردن آن ناپسند است.
غمت که کاهش تن شد نه در تنست نه بیرونغم آتشیست نه در جا مگو کجا که نشاید
هوش مصنوعی: غم تو، وقتی که برایت سنگین میشود، نه فقط در وجودت احساس میشود و نه تنها در بیرون از تو. غم مانند آتش است که نمیتوان گفت دقیقاً کجا قرار دارد، چون در هر جا که باشد، نمیتوان آن را نادیده گرفت.
دلم ز عالم بیچون خیالت از دل از آن سومیان این دو مسافر مکن جدا که نشاید
هوش مصنوعی: دل من از خیالت بیخبر از دنیا شده است. میان این دو مسافر، که یکی من هستم و دیگری تو، جدایی نکن که این کار ناپسند است.
مبند آن در خانه به صوفیان نظری کنمخور به رنج به تنها بگو صلا که نشاید
هوش مصنوعی: به درِ خانهات، چشم دوختن به صوفیها را کنار بگذار و با کلمات زیبا و بدون پیچیدگی، به تنهایی و بدون زحمت، پیام خود را بفرست؛ زیرا این کار شایسته نیست.
دلا بخسب ز فکرت که فکر دام دل آمدمرو به جز که مجرد بر خدا که نشاید
هوش مصنوعی: ای دل، از فکر و خیال دست بردار، چون فکر به دام دل تبدیل میشود. به جز توجه به خدا، در چیز دیگری غرق نشو که این سزاوار نیست.