غزل شمارهٔ ۹۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حالاتی از نومیدی و بیتابی اشاره میکند. او از عدم آرامش و خواب نرفتن دلش صحبت میکند و به تأثیر عشق و جنون بر روح و روانش اشاره میکند. به نظر میرسد که او در تلاش است تا بفهمد چرا آسمان و دنیای اطرافش نیز همچنان در حیرت و بیقراری به سر میبرند. در نهایت، شاعر بر این باور است که جان پس از مرگ نیز آرامش نخواهد یافت و به نوعی در پی رسیده به حقیقتی عمیقتر است.
دیده خون گشت و خون نمیخسبددل من از جنون نمیخسبد
هوش مصنوعی: چشمهایم پر از اشک و خون است و قلب من به خاطر جنون آرام و قرار ندارد.
مرغ و ماهی ز من شده خیرهکاین شب و روز چون نمیخسبد
هوش مصنوعی: پرنده و ماهی به خاطر من حیران و متعجب هستند که چرا این شب و روز هیچگاه آرام نمیگیرد و نمیخوابد.
پیش از این در عجب همیبودمکآسمان نگون نمیخسبد
هوش مصنوعی: قبلاً به این فکر میکردم که چرا آسمان هرگز آرام و خوابآلود نیست.
آسمان خود کنون ز من خیره استکه چرا این زبون نمیخسبد
هوش مصنوعی: آسمان حالا به من زل زده است و مینوید که چرا زبان من آرام نمیگیرد و ساکت نمیشود.
عشق بر من فسون اعظم خواندجان شنید آن فسون نمیخسبد
هوش مصنوعی: عشق به من جریانی عمیق و غافلگیرکننده داد و جان من آن را شنید و خوابش نمیبرد.
این یقینم شدست پیش از مرگکز بدن جان برون نمیخسبد
هوش مصنوعی: این اطمینان برایم مسجل شده که قبل از مرگ، روح از بدن جدا نمیشود و در آنجا آرام نمیگیرد.
هین خمش کن به اصل راجع شودیده راجعون نمیخسبد
هوش مصنوعی: به آرامی و با توجه به اصل موضوع بازگرد، چرا که چشمهایم به چیزی نمیخوابند و بیدارند.