تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۹۹۵

دیدن روی تو هم از بامداددرد مرا بین که چه آرام داد
در دل عشاق چه آتش فکندجانب اسرار چه پیغام داد
چون ز سر لطف مرا پیش خواندجان مرا باده بی‌جام داد
صافی آن باده چو ارواح خوردکاسه آلوده به اجسام داد
صافی آن باده ز ارواح جوزانک به اجسام همین نام داد
در تبریزست تو را دام دلرحمت پیوسته در آن دام داد