غزل شمارهٔ ۱۰۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مضامین عشق و زیبایی میپردازد. شاعر در نیمه اول به نفرینی برابر معشوق و غم از دست رفتن دوستی میرسد. او به شباهت معشوق به ابر بیباران اشاره میکند و از او میخواهد که حداقل یک قطره باران نازل کند. همچنین، شاعر به ناامیدی ناشی از غفلتهایی که از زندگی و لذتها میشود، انتقاد میکند. در ادامه، او به تمثیلهای متفاوتی اشاره میکند که نشان دهنده بیفایده بودن گفتگو با افرادی هستند که درک نمیکنند و توانایی فهم عمیق موضوعات را ندارند. نهایتاً، شاعر به قدرت و برکت وجود شمس تبریزی اشاره میکند و دعوت به درک حقیقت از طریق ارتباط با او مینماید.
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخرمن با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
هوش مصنوعی: چقدر به من بیاعتنایی میکنی! من دیگر چیزی در مورد تو نمیگویم، حتی اگر در دل به تو فکر کنم.
ماننده ابری تو هم مظلم و بیبارانتاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
هوش مصنوعی: مانند ابری هستی که تیره و بیبرکات، پس ای ابر، تاریک نکن و حداقل یک قطره آب ببار.
این جمله فرمانها از بهر قدر آمدای جبری غافل تو از لذت کار آخر
هوش مصنوعی: این جملهها به خاطر مقدار و ارزششان آمدهاند، ای کسی که غافل هستی از لذت تلاش و نتیجه نهایی.
با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کشبا بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
هوش مصنوعی: با آدم نابینا صحبت نکن که این کار نیاز به دقت و مهارت دارد و نمیتوان به سادگی آن را انجام داد. همچنین با کسی که در یک کار خاص مهارت ندارد صحبت نکن که او نمیفهمد که در آن مکان، فرصتی برای شکار یا بهرهبرداری وجود دارد.
با طفل دوروزه کس از شاهد و میگویدیا با نظر حیوان از چشم خمار آخر
هوش مصنوعی: کسی که هنوز دو روز از عمرش نگذشته، نمیتواند دربارهٔ عشق و دلباختگی صحبت کند، یا با نگاهی سطحی مانند نگاه یک حیوان به زیباییها نگاه کند.
چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشیناز حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی در کنار زنان قرار بگیری، از حلقه جانبازان بگذر و به کناری برو.
در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزیغوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر
هوش مصنوعی: اگر در قدرت و مکانت مخدوم شمس الحق تبریزی غوطهور شوی، در نهایت حقیقت را خواهی دید و به تماشا خواهی نشست.