غزل شمارهٔ ۱۰۳۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیباییهای معشوق میگوید و به احساسات و ناکامیهای دل عاشق اشاره دارد. او از معشوق خواهش میکند که زیباییهای خود را پنهان نکند و در مورد عشق و وابستگی عمیقش صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق او بیپایان است و او در انتظار دیدار معشوق، از هر گونه رنج و نامیدی آگاه است. همچنین، او به عشق و نقصهای خود اشاره میکند و میگوید که معشوق او را با تمام عیوبش پذیرفته است. در نهایت، شاعر خواهان دوستی و خوشی از طرف معشوق است و امید دارد که عشقش به بار بنشیند.
مکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار
هوش مصنوعی: عزیزم، لطفاً نرو و ما را تنها نگذار، ای زیبای دلربا، چهره خوش خود را به یک بارگی پنهان نکن.
تو دریای الهی همه خلق چو ماهیچو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار
هوش مصنوعی: تو همچون دریای بزرگی هستی و همه مخلوقات مانند ماهیانی در این دریا زندگی میکنند. اگر تو بخواهی، آنها به ناچار خشک میشوند و از بین میروند.
مگو با دل شیدا دگر وعده فرداکه بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهار
هوش مصنوعی: نگو به دل عاشق که وعده فردا را بدهد، چون زمان به سرعت در حال گذر است و فردای تو به زودی میرسد، پس مراقب باش.
چو در دست تو باشیم ندانیم سر از پایچو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستار
هوش مصنوعی: وقتی در کنار تو هستیم، نمیدانیم که چه حالتی داریم و مانند کسی که مست است، از خود بیخودیم و دیگر برایمان اهمیت ندارد که سر و دستامان چه میشود.
عطاهای تو نقدست شکایت نتوان کردولیکن گله کردیم برای دل اغیار
هوش مصنوعی: هدایای تو واقعی و قابل استفاده است و نمیتوان از آن شکایت کرد، اما ما برای دل دیگران کمی گلایه کردهایم.
مرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهیچه خواهد سر مخمور به غیر در خمار
هوش مصنوعی: عشق از من پرسید، ای آقا، چه میخواهی؟ چه کسی میتواند بدون عشق و خماری در حریم عشق بماند؟
سراسر همه عیبیم بدیدی و خریدیزهی کاله پرعیب زهی لطف خریدار
هوش مصنوعی: تو تمامی نقصها و ایرادهایم را دیدی و با این حال مرا خریدی. چه کالای پرعیبی! چه لطفی از تو خریداری که به این عیوب توجه نکردی!
ملوکان همه زربخش تویی خسرو سربخشسر از گور برآورد ز تو مردهٔ پیرار
هوش مصنوعی: تمام فرمانروایان و پادشاهان از ثروت و نعمت تو بهرهمندند، ای شاهی که به دیگران بخشش میکنی. از تو، آن مردهٔ کهنسال دوباره به زندگی بازگشته و از گور سر برآورده است.
ملالت نفزایید دلم را هوس دوستاگر ره زندم جان ز جان گردم بیزار
هوش مصنوعی: نگرانی و رنجش ناشی از دلتنگی برای دوست در دل من زیاد شده است. اگر عشق تو مرا مانند چاقویی زخمی کند، از زندگی و وجودم بیزار خواهم شد.
چو ابر تو ببارید بروید سمن از ریگچو خورشید تو درتافت بروید گل و گلزار
هوش مصنوعی: وقتی که تو مانند ابر باران باری، گل و گیاه از زمین میروید. و زمانی که تو مانند آفتاب میتابی، درختان و باغها شکوفا میشوند.
ز سودای خیال تو شدستیم خیالیکی داند چه شویم از تو چو باشد گه دیدار
هوش مصنوعی: ما به خاطر خیالت به رویا رفتیم و نمیدانیم در غیاب تو چه خواهیم شد، وقتی که فرصتی برای دیدارت پیش میآید.
همه شیشه شکستیم کف پای بخستیمحریفان همه مستیم مزن جز ره هموار
هوش مصنوعی: ما همه شیشهها را شکستهایم و پاهایمان زخمی شده است. رقبای ما همه در حال مستی هستند، پس فقط در مسیر صاف و هموار حرکت کن و ضربه نزن.