غزل شمارهٔ ۱۰۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و معشوق خود میپردازد و با لحنی غمگین و عاشقانه، درد و غم دوری از او را توصیف میکند. او از روز قیامت و آشفتگی دنیا سخن میگوید و ابراز میکند که بدون معشوق زندگی برایش بیمعناست. شاعر به سختیهایی اشاره میکند که در مسیر عشق متحمل شده و از عمق احساسات خود صحبت میکند. در پایان، او از معشوق میخواهد که به یادش باشد و نسبت به عشق و زندگی واقعی توجه کند، زیرا بیاو هیچ خوشی و بختی در زندگی ندارد.
ای یار شگرف در همه کارعیاره و عاشق تو عیار
هوش مصنوعی: ای دوست، تو در همه کارها بینظیری و عاشق تو نیز در انجام کارها مهارت دارد.
تو روز قیامتی که از توزیر و زبرست شهر و بازار
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هنگامی که اوضاع شهر و بازار به هم ریخته و دگرگون است.
من زاری عاشقان چه گویمای معشوقان ز عشق تو زار
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از نالهها و زاری عاشقان بگویم، ای محبوبان، زمانی که به خاطر عشق تو در حال پریشانی و غمگینی هستم؟
در روز اجل چو من بمیرمدر گور مکن مرا نگهدار
هوش مصنوعی: زمانی که من به پایان عمرم برسم و بمیرم، در گور مرا نگهدار نکنید.
ور میخواهی که زنده گردیمما را به نسیم وصل بسپار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که ما زنده بمانیم، ما را به نسیم وصال بسپار.
آخر تو کجا و ما کجاییمای بیتو حیات و عیش بیکار
هوش مصنوعی: ای کاش بدانیم تو در کجا قرار داری و ما در چه وضعیتی هستیم؛ زیرا بیوجود تو، زندگی و خوشی هیچ معنایی ندارد.
از من رگ جان بریده باداگر بیتو رگیم هست هشیار
هوش مصنوعی: اگر عشق تو در زندگیام نباشد، بهتر است که از زندگیام قطع امید کنم، چرا که بدون تو هیچ چیز برایم ارزشمند نیست.
اندر ره تو دو صد کمین بودنزدیک نمود راه و هموار
هوش مصنوعی: در مسیر تو دو صد دام و تله وجود دارد که باید آنها را شناسایی کرده و راه را صاف و هموار کنی.
از گلشن روی تو شدم مستبنهادم مست پای بر خار
هوش مصنوعی: از زیبایی و گلشن تو بسیار مستانه شدم و در درختان و گلها، با وجود درد و خارهایی که تحت پایم بود، آرام نشستم.
رفتم سوی دانه تو چون مرغپرخون دیدم جناح و منقار
هوش مصنوعی: به سوی تو رفتم، مانند پرندهای زخمی که به خاطر دانهات بر روی زمین میخزد و ضعف و دردش را فراموش کرده است.
این طرفه که خوشترست زخمتاز هر دانه که دارد انبار
هوش مصنوعی: این جالب است که لذت و زیبایی تو از هر ذرهای که در انبار وجود دارد، بیشتر است.
ای بیتو حرام زندگانیای بیتو نگشته بخت بیدار
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برایم ممنوع است و به خاطر نبودنت، شانس و سعادت من بیدار نشدهاند.
خود بخت توی و زندگی توباقی نامی و لاف و آزار
هوش مصنوعی: بخت و تقدیر تو در دست خودت است و زندگیات فقط به خاطر نام و شهرت و آزار دیگران ارزش ندارد.
ای کرده ز دل مرا فراموشآخر چه شود مرا به یاد آر
هوش مصنوعی: ای کسی که مرا از دل فراموش کردهای، در نهایت چه بر سر من خواهد آمد؟ لطفاً مرا به یاد بیاور.
یک بار چو رفت آب در جویکی گردد چرخ طمع یک بار
هوش مصنوعی: زمانی که آب در جوی جاری شود، دیگر چرخ طمع بار دیگر نمیچرخد.
خامش که ستیزه میفزایدآن خواجه عشق را ز گفتار
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا صحبت کردن تنها به نفاق و درگیری میافزاید و عشق را از کلام دور میکند.