غزل شمارهٔ ۱۰۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حالات انسانی، زندگی و عشق میپردازد. شاعر به ما میگوید که باید از امور روزمره و غیرمهم فاصله بگیریم و به دنبال امور ارزشمندتر باشیم. او بر اهمیت توجه به خود و لذت بردن از زندگی بدون وابستگی به دیگران تاکید میکند. در این شعر، قمار به عنوان نمادی از ریسک و شجاعت در انتخابها مطرح میشود و به این نکته اشاره میکند که در زندگی باید به دنبال معنا و هدف واقعی باشیم. همچنین، شاعر به معنای عمیق عشق و ارتباط با دیگران پرداخته و نحوهی برخورد با عشق را مورد اشاره قرار میدهد. در نهایت، او از بیفایده بودن وابستگیهای سطحی و گذرا سخن میگوید.
همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگرسگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر
چیز های متفاوتی را در زندگی تجربه کردی ،اکنون وقت آن است که یک بار دیگر متولد شوی و وارد تجربه های جدید بشوی! دوباره سگ خود را رها کن تا شکار جدیدی بدست آورد.
همه غوطهها بخوردی، همه کارها بکردیمنشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر
همه کارها را انجام دادی و همه چیز را تجربه کردی، اما لحظهای هم نشین نکن و از اندیشیدن و ادامه دادن کارها غفلت نکن، چون همیشه کارهای دیگری برای انجام دادن وجود دارد.
همه نقدها شمردی، به وکیل در سپردیبِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر
همه پول نقد را شمردی و به حاجب سپردی، حال اجازه بده این حسابدار هم محاسبه دیگری بکند
تو بسی سمنبران را، به کنار درگرفتینفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر
تو در طول زندگیات زیبارویان و دلبران بسیاری را در آغوش کشیدهای (و سرگرم کامجویی و لذتهای مادی بودهای)؛ اکنون برای یک لحظه هم که شده، آغوش خود را باز کن (از این لذتهای زودگذر دست بکش و آنها را رها کن) و به سوی دیگر و کرانهٔ دیگرِ هستی نگاهی بینداز.
خُنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودشبِنَماند هیچَش اِلّا، هوس قمار دیگر
خوشا به حال آن قماربازی که تمام داراییاش را باخت و چیزی از او نماند جز آرزوی قمار کردن دوباره.
تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانینه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر
هوش مصنوعی: به زندگی و مرگ فکر کن، تا فقط او را بشناسی و نه مانند روسپی که هر شب به دنبال شخص دیگری میگردد.
نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگسبُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر
هوش مصنوعی: نگاه او به هر کسی مانند چشم گل نرگس است و از هر حریفی حالتی شاداب و سرخوش یا غمگین و افسرده به دست میآورد.
همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشدهله، تا تو رو نیاری، سویِ پشتدار دیگر
اگر تمام عمر در خدمت دو دوست باشی، بیهوده خواهد بود؛ پس زودتر به فکر بیا و به سوی دیگران نرو.
که اگر بتان چنیناند، ز شه تو خوشهچینندنَبُدهست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر
اگر معشوقان این گونه هستند باز هم از روی جمال تو خوشه ای چیدند. هیچ چیز دیگری برای روح من وجود ندارد جز او.