غزل شمارهٔ ۱۱۳۳
هوش مصنوعی: این متن شعر به توضیحاتی دربارهی عشق، بیثباتی زندگی و تأمل در سرنوشت انسان پرداخته است. شاعر پس از اشاره به مرگ و جفا، به ارزش عشق و گرانبهایی آن اشاره میکند و تأکید دارد که انسان باید از تغییرات زندگی عبرت بگیرد. او به خوابهای دلغبارآلود و غفلتهای انسان اشاره میکند و هشدار میدهد که چرخ زندگی در حال گردش است و باید هوشیار بود. همچنین، عاشق واقعی را به شیر شکار تشبیه میکند و میگوید که عاشق باید دل و جانش را به عشق بسپارد. در نهایت، شاعر به خواننده یادآوری میکند که عشق تنها دارو و نجاتدهنده واقعی است و انسان باید از هرچه که او را به سوی فنا میکشاند، دوری کند.
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدارنه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار
هوش مصنوعی: دلدار نه به خاطر مرگ و نه به خاطر بدی رهایم میکند، نه آنقدر بیاحساس است که چیزی را منکر شود و نه به راحتی بر سر اقرار میایستد.
به هر کجا که نهی دل به قهر برکندتبه هیچ جای منه دل دلا و پا مفشار
هوش مصنوعی: هر جا که دل را به عصبانیت واداری، نمیتوانی در آنجا آرامش یابی. پس ای دل، نگران نباش و خودت را به زحمت نینداز.
به شب قرار نهی روز آن بگرداندبگیر عبرت از این اختلاف لیل و نهار
هوش مصنوعی: در شب قرار میگذاری اما روز، آن را تغییر میدهد. از این تفاوت میان شب و روز عبرت بگیر.
ز جهل توبه و سوگند میتند غافلچه حیله دارد مقهور در کف قهار
هوش مصنوعی: از نادانی توبه و قسم میخورد، در حالی که غافل است از اینکه چه نیرنگی در دست قدرتمند وجود دارد.
برادرا سر و کار تو با کی افتادستکز اوست بیسر و پا گشته گنبد دوار
هوش مصنوعی: برادران، چه کسی را ملاقات کردهاید که به خاطر او، این دنیای بیثبات و متغیر به حالت بیسر و پا درآمده باشد؟
برادرا تو کجا خفتهای نمیدانیکه بر سر تو نشستست افعی بیدار
هوش مصنوعی: برادران، کجا هستید و خوابیدید؟ نمیدانید که خطر بزرگی در کمین شماست و یک افعی بیدار بر سر شما نشسته است.
چه خوابهاست که میبینی ای دل مغرورچه دیگ بهر تو پختست پیر خوان سالار
هوش مصنوعی: ای دل مغرور، چه خوابها و تصورات عجیبی داری! چه خوراکیها و نعمتهایی برای تو آماده شده است در سفرهی پیرمردی حکیم و با تجربه.
هزار تاجر بر بوی سود شد به سفرببرد دمدمه حکم حق ز جانش قرار
هوش مصنوعی: هزار تاجر به خاطر بوی سود و منفعت به سفر میروند و در این سفر، اراده و تصمیم الهی به آرامش جانشان میآورد.
چنانش کرد که در شهرها نمیگنجیدملول شد ز بیابان و رفت سوی بحار
هوش مصنوعی: او به قدری در شهرها معروف و شناخته شد که دیگر نمیتوانست در آنها بماند و از زندگی در بیابان خسته شد و به سمت دریاها رفت.
رود که گیرد مرجان ولیک بدهد جانکه در کمین بنشستست بر رهش جرار
هوش مصنوعی: رود، مرجان را برمیگیرد اما جان را میگیرد زیرا در مسیرش خطر lurking کرده است.
دوید در پی آب و نیافت غیر سرابدوید در پی نور و نیافت الا نار
هوش مصنوعی: شخصی به دنبال آب میدوید، اما جز سراب چیزی نیافت. سپس به دنبال نور رفت، اما جز آتش به دست نیاورد.
قضا گرفته دو گوشش کشان کشان که بیاچنین کشند به سوی جوال گوش حمار
هوش مصنوعی: در این شعر، به تصویری از یک حیوان (خری) اشاره شده که دو گوشش را به زور میکشند و او را به سمتی هدایت میکنند. این تصویر نشاندهنده وضعیت فردی است که تحت فشار و اجبار، به سمت خواسته یا مقصدی هدایت میشود. به نوعی، این تصویرگر فشار و محدودیتهایی است که بر کسی اعمال میشود و او را به تحرک وادار میکند.
بتر ز گاوی کاین چرخ را نمیبینیکه گردن تو ببستست از برای دوار
هوش مصنوعی: از گاوی که گرداننده این دنیا را نمیبینی بترس، زیرا آن است که گردن تو را به خاطر چرخش خود بسته است.
در این دوار طبیبان همه گرفتارندکز این دوار بود مست کله بیمار
هوش مصنوعی: در این دور و زمانه، همه پزشکان در دام مشکلات و چالشها گرفتار هستند، چون این دور و زمانه مشکلاتی را برای سلامتی افراد به وجود آورده که آنها را بیمار کرده است.
به بر و بحر و به دشت و به کوه میکشدشکه تا کجاش دراند به پنجه شیر شکار
هوش مصنوعی: او را به مکانهای مختلفی چون دریا، دشت و کوه میبرد تا ببیند کجا میتواند طعمهاش را بگیرد.
ولیک عاشق حق را چو بردراند شیرهلا دریدن او را چو دیگران مشمار
هوش مصنوعی: عاشق واقعی خداوند، مانند یک شیر جنگنده است که اگر به میدان جنگ بیفتد، نمیتوان او را همچون دیگران به حساب آورد و نباید او را به سادگی شکست داد.
دل و جگر چو نیابد درونه تن اوهمان کسی که دریدش همو شود معمار
هوش مصنوعی: وقتی دل و جان از بدن جدا شوند، آن کسی که این جدایی را ایجاد کرده، همان کسی است که میتواند دوباره او را بسازد.
چو در حیات خود او کشته گشت در کف عشقبه امر موتوا من قبل ان تموتوا زار
هوش مصنوعی: هرگاه که کسی در زندگیاش به خاطر عشق جان بدهد، بهطور طبیعی با فرمانی که میگوید قبل از مرگ، بمیر، به حالت ندوستداشتن و زندگی در عشق میرسد.
که بیدلست و جگرخون عاشقست یقینشکار را ندرانید هیچ شیر دو بار
هوش مصنوعی: عاشق بیدل و غمگین، هرگز نمیتواند دو بار شانس شکار را از دست بدهد، مانند شیری که هیچکس نمیتواند او را برای شکار دست کم بگیرد.
وگر درید به سهوش بدوزدش در حالدر او دمد دم جان و بگیردش به کنار
هوش مصنوعی: اگر به اشتباه پارچهای را پاره کند، باید آن را بدوزد و در لحظهای که زندگی به او دمیده میشود، او را در آغوش بگیرد.
حرام کرد خدا شحم و لحم عاشق راکه تا طمع نکند در فناش مردم خوار
هوش مصنوعی: خداوند برای عاشق، چربی و گوشت را حرام کرده تا او به خاطر عشقش به دنیا و مادیات وابسته نشود و در نتیجه به ذلت نیفتد.
تو عشق نوش که تریاق خاک فاروقیستکه زهر زهره ندارد که دم زند ز ضرار
هوش مصنوعی: تو عشق همچون نوشی هستی که برای خاک، درمانی است؛ زیرا زهر کسی که به ضرر دیگری صحبت کند، جایی در خود ندارد.
سخن رسید به عشق و همیجهد دل منکجا جهد ز چنین زخم بیمحابا تار
هوش مصنوعی: سخن به عشق کشیده شد و دل من در تلاش است، اما چه تلاش بیفایدهای است در برابر چنین زخم عمیق و بیرحم.
چو قطب مینجهد از میان دور فلککجا جهد تو بگو نقطه از چنین پرگار
هوش مصنوعی: وقتی قطب از مرکز دور فلک حرکت میکند، تو کجا میخواهی بروی؟ بگو که نقطهی کوچکی چه کاره است در برابر این پرگار بزرگ.
خموش باش که این هم کشاکش قدرستتو را به شعر و به اطلس مرا سوی اشعار
هوش مصنوعی: سکوت کن که این نزاع و درگیری، نشانهای از تقدیر است. تو را به سوی شعرها میکشاند و من را به سمت سرودها و اشعار.