غزل شمارهٔ ۱۱۳۸
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهٔ رنجها و دردهای ناشی از عشق است. شاعر از عذابهایی که برای رسیدن به یار کشیده، سخن میگوید و عشق را پر از آتش و غم توصیف میکند. او تأکید میکند که حتی اگر جانش نیز در خطر باشد، از عشق و محبوبش نمیگریزد. شعر به تضادهای عشق و دلتنگی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق ممکن است به انسان درد و آزار برساند، اما در عین حال ارزشمند و ضروری است. شاعر همچنین به مقایسهٔ عشق و جنگ پرداخته و میگوید که این دو عالم متفاوت اما در عین حال پیوندی عمیق دارند. در پایان، توجه به احساسات واقعی و پرهیز از گفتن بیمورد را توصیه میکند.
چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کاربر آب دیده و خون جگر گرفت قرار
چقدر از یار رنج کشیدم تا عاقبت٬ این کار با اشک و خون جگر قرار گرفت(به آرامش رسید).
هزار آتش و دود و غمست و نامش عشقهزار درد و دریغ و بلا و نامش یار
هوش مصنوعی: عشق همراه با هزاران درد و مشکلات است و یار نیز میتواند منبع این همه غم و اندوه باشد.
هر آنک دشمن جان خودست بسم اللهصلای دادن جان و صلای کشتن زار
اگر از جانت سیری(دشمن جان خودی) بسم اله (به وادی عشق خوش آمدی) دعوتی به جان دادن و کشته شدنی زار
به من نگر که مرا او به صد چنین ارزدنترسم و نگریزم ز کشتن دلدار
او صد برابر بیشتر از من (آن چیزی که تو مرا میبینی) برای من ارزش دارد و از کشته شدن به دست دلدارم نه میترسم و نه میگریزم.
چو آب نیل دو رو دارد این شکنجه عشقبه اهل خویش چو آب و به غیر او خونخوار
شکنجه عشق مانند آب رودخانه نیل دو رو دارد. برای اهلش همچون آب است(که منشا حیات است)و برای غیر خون خوار(یعنی کشنده و مخل حیات)
چو عود و شمع نسوزد چه قیمتش باشد؟!که هیچ فرق نماند ز عود و کنده خار
هوش مصنوعی: اگر عود و شمع نسوزند، ارزشی ندارند؛ زیرا تفاوتی میان عود و چوب خاری باقی نمیماند.
چو زخم تیغ نباشد به جنگ و نیزه و تیرچه فرق حیز و مخنث ز رستم و جاندار؟!
وقتی زخم تیغ در جنگ ندارد، چه تفاوتی میان زن و مرد زن نما با رستم وجود دارد.
به پیش رستم آن تیغ خوشتر از شکرستنثار تیر بر او لذیذتر ز نثار
هوش مصنوعی: تیغ رستم برای او شیرینتر از شکر است و تیرهایی که بر او نثار میشود، خوشمزهتر از آن نثار است.
شکار را به دوصد ناز میبرد این شیرشکار در هوسِ او دوانْ قطار قطار
هوش مصنوعی: شیر در جستجوی شکار، با دوصد ناز و زیبایی آن را میبرد و شکار هم در انتظار او با شوق و اشتیاق در صف ایستاده است.
شکار کشته به خون اندرون همیزاردکه از برای خدایم بکُش تو دیگربار
شکار کشته شده غلتان در خون خود زار میزند و به شکارچی میگوید تو را به خدا یکبار دیگر هم مرا بکش.
دو چشمِ کشته به زنده بدان همینگردکه ای فسرده غافل، بیا و گوش مخار
هوش مصنوعی: دو چشم کشته به زنده نگاه میکنند و به او میگویند: ای افسرده و غافل، بیایید و گوشهایتان را باز کنید و از خواب غفلت بیدار شوید.
خمش خمش که اشارات عشق معکوسستنهان شوند معانی ز گفتنِ بسیار
هوش مصنوعی: عشق به گونهای است که نمیتوان با صحبت کردن زیاد دربارهاش، به عمق معانی آن دست یافت. باید به آرامی و با احتیاط به نشانههای آن توجه کرد، زیرا وقتی بیش از حد صحبت میکنیم، معانی واقعی پنهان میشوند.