غزل شمارهٔ ۱۱۹۲
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به زندگی و شادابی است. شاعر از معشوق میخواهد که برخیزد و به جمع بپیوندد و از خوشیهای دنیا لذت ببرد. او به می و شراب و دیدار دوستان اشاره میکند و از غم مرگ و جدایی پرهیز میکند. شاعر مرگ را نوعی موانع ایجاد شده در راه زندگی میداند و از ساقی میخواهد که او را برای شادمانی و بیداری به یاد دوستش برساند. در نهایت، او در انتظار نوبت عشق و زیبایی است و از معشوق میخواهد که با قتالی و شجاعت به زندگی بپردازد.
برخیز و صبوح را برانگیزجان بخش زمانه را و مستیز
هوش مصنوعی: بیدار شو و سحر را زنده کن، نگذار زمان تو را خسته کند.
آمیخته باش با حریفانبا آب شراب را میامیز
هوش مصنوعی: با دوستانت همراهی کن، ولی هیچ چیز را با مشروبات الکلی ترکیب نکن.
یاد تو شراب و یاد ما آبما چون سرخر تو همچو پالیز
هوش مصنوعی: یاد تو برای من مانند شراب است و یاد ما مثل آب. ما مثل باغی هستیم و تو به مانند خرمی و سرسبزی آن باغ.
ای غم اجلت در این قنینهستگر مردنت آرزوست مگریز
هوش مصنوعی: اگر غم مرگ تو در این زندگی وجود دارد، اگر آرزوی مرگ تو را داری، از آن فرار نکن.
مرگ نفس است در تجلیمرگ جعلست در عبربیز
هوش مصنوعی: مرگ، پایان تن نیست، بلکه تجلی و نمایشی از زندگی است. در واقع، مرگ تنها یک حالت ظاهری و موقت است که در میان قدرتمندی و زیبایی ابدی وجود دارد.
مجلس چمنیست و گل شکفتهای ساقی همچو سرو برخیز
هوش مصنوعی: مجلس مانند چمنزاری است و تو ای ساقی مانند سروی باوقار، برخیز و به حرکت درآ.
این جام مشعشع آنگهی شرمساقی چو توی خطاست پرهیز
هوش مصنوعی: این جام درخشان زمانی که تویی که از سادگی دوری و خود را در معرض خطر نمیگذاری، شرمسار خواهد بود.
ما را چو رخ خوشت برافروزغم را چو عدوی خود درآویز
هوش مصنوعی: وقتی که چهره زیبای تو را مینگرم، غم را مثل دشمنی به دور میاندازم.
هشتیم غزل که نوبت توستمردانه درآ و چست و سرتیز
هوش مصنوعی: هشتمین غزل در نوبت توست، با شجاعت و قدرت وارد شو و با دقت و تیزی عمل کن.