غزل شمارهٔ ۱۱۹۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف longing و عشق میپردازد که به شکلهای مختلف در زندگی انسان وجود دارد. شاعر به تصویرگری نمادین از سیمرغ و مرغان دیگر پرداخته و به جستجوی دل، ارتباطات عاشقانه و حالات روحی مختلف اشاره میکند. حسرت، وصال، و جدایی از مضامین مهم شعر هستند و تجسم عشق و زیباییهای آن در قالب نمادهای فولکلوریک و اسطورهای به تصویر کشیده شده است.در نهایت، شاعر با اشاره به شخصیتهای تاریخی و مذهبی، بر اهمیت عشق و روحانیت تأکید میکند و عشق را به عنوان یک نیروی محرکه در زندگی معرفی میکند.
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت بازمرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
هوش مصنوعی: پرندهای به نام سیمرغ از کوه قاف به پرواز درآمد و در این میان، دل من نیز از سینهام به شوق پرواز کرد و دیگر نتوانست جلوی خود را بگیرد.
مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بوددرسوخت دانه را و طپیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: پرندهای که تا به حال به خاطر دانه و غذا شاداب و سرزنده بود، حالا با رسیدن به دانه، مست شده و دوباره به تپش و جنب و جوش افتاده است.
چشمی که غرقه بود به خون در شب فراقآن چشم روی صبح به دیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: چشمی که در شب جدایی از شدت غم و اندوه پر از اشک بود، حالا در صبح دوباره به تماشای زیباییها و روشناییها نگاه میکند.
صدیق و مصطفی به حریفی درون غاربر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: دو نفر به نام صدیق و مصطفی در غاری پنهان شدند و تارهای عنکبوت دور آنها را در بر گرفت.
دندان عیش کند شد از هجر ترش رویامروز قند وصل گزیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: دندانهای شادمانی از دلتنگی و دوری از چهرهی ناخوشایند، امروز مانند قند از وصال دوباره شیرین شده است.
پیراهن سیاه که پوشید روز فصلتا جایگاه ناف دریدن گرفت باز
هوش مصنوعی: او در روزی که فصل تغییر کرد، پیراهن سیاه که بر تن داشت را تا حدی بالا زد که به ناحیه نافش رسید و دوباره به حالت عادی برگشت.
مستورگان مصر ز دیدار یوسفیهر یک ترنج و دست بریدن گرفت باز
هوش مصنوعی: مردم مصر، به دلیل دیدن یوسف، هر یک از حسرت و شوق زیادی میوهای مشتش گرفته و دست خود را جراحت کردند.
افغان ز یوسفی که زلیخاش در مزادبا تنگهای لعل خریدن گرفت باز
هوش مصنوعی: افغانی که از یوسف، زلیخای خود را در بازار خرید، بار دیگر با تنگهای لعل مواجه شد.
آهوی چشم خونی آن شیر یوسفاندر خون عاشقان بچریدن گرفت باز
هوش مصنوعی: آهوی چشمان خونین، آن شیر یوسفها در حال حاضر در خون عاشقان در حال چریدن است.
خاتون روح خانه نشین از سرای تنچادرکشان ز عشق دویدن گرفت باز
هوش مصنوعی: زنی که روح آرامش خانه است، با چادری از عشق به حرکت درآمده و از تن خود دور میشود.
دیگ خیال عشق دلارام خام پزسه پایه دماغ پزیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: ذهن من مانند یک دیگ خیال است که عشق زیبا و دلپذیر را در خود میپزد و حالا به گونهای در حال آماده شدن و جوشیدن است.
نظاره خلیل کن آخر که شهد و شیراز اصبعین خویش مزیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: آخر، خلیل را تماشا کن که چگونه از دو انگشت خود، عسل و شیر را روی زمین میریزد.
آن دل که توبه کرد ز عشقش ستیز شدافسون و مکر دوست شنیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: دل انسانی که از عشق دلسرد شده و توبه کرده، دوباره تحت تاثیر فریب و نیرنگ دوست قرار میگیرد و به وسوسههای او گوش میدهد.
بر بام فکر خفته ستان دل به عشق مایک یک ستاره را شمریدن گرفت باز
هوش مصنوعی: بر فراز افکار و در دل عشق ما، هر یک از ستارهها را به شمارش درآوردهاند و به نظر میرسد در خواب هستند.
سودای عشق لولی دزد سیاه کاربر زلف چون رسن بخزیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: عشق مانند یک دزد در دل من به سر میبرد و بر موهای سیاه تو چنگ میزند.
صراف ناز ناقد نقد ضمیر عشقبر کف قراضهها بگزیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: صرافی که با دقت و ظرافت به حس و حال عشق مینگرد، تصمیم میگیرد که از میان چیزهای بیارزش، زیباییها و ارزشهای پنهان را پیدا کند.
تبریز را کرامت شمس حقست و اوگوش مرا به خویش کشیدن گرفت باز
هوش مصنوعی: تبریز بواسطه شخصیت والای شمس، محل شکوه و بزرگی است و او توانست توجه من را به خود جلب کند و مرا در مسیر خود راهنمایی کند.