غزل شمارهٔ ۱۲۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به تجلیات انسانی و جستجوی حقیقت در درون ظلمت و ناامیدی اشاره دارد. شاعر از صفات نور و ظلمت سخن میگوید و به دنبال آب حیات در دل تاریکیهای زندگی است. او تأکید میکند که بسیاری از دلها به حقیقت میرسند، اما ثبات در آنجا دشوار است. همچنین به نقش عشق و فقر در زندگی اشاره کرده و یادآور میشود که در شب قدر، این نور و زندگی میتواند به فرد امان بخشد. در نهایت، شاعر به دلتنگی خود از دوری از خداوند و حقیقت اشاره میکند و نالهای از عشق و جدایی را به تصویر میکشد.
درون ظلمتی میجو صفاتشکه باشد نور و ظلمت محو ذاتش
هوش مصنوعی: در دل تاریکی، ویژگیهای او را جستوجو کن که نور و تاریکی در وجودش ناپدید شدهاند.
در آن ظلمت رسی در آب حیواننه در هر ظلمتست آب حیاتش
هوش مصنوعی: در آن تاریکی، فقط در آب حیات بخش حیوان میتوان رسید، نه در هر تاریکی که آب حیات وجود داشته باشد.
بسی دلها رسد آن جا چو برقیولی مشکل بود آن جا ثباتش
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها مانند برق به آنجا میرسند، اما حفظ و ماندگاری در آنجا کار دشواری است.
خنک آن بیدق فرخ رخی راکه هر دم میرساند شه به ماتش
هوش مصنوعی: خوش به حال آن بیدق خوشچهره که هر لحظه مورد توجه شاه قرار میگیرد.
بسی دلها چو شکر شد شکستهنگشته صاف و نابسته نباتش
بسیاری از دلها دراین مسیر شکسته شده بخاطراینکه همچون نبات هنوز بسته و سفت نشده اند
بپوشیده ز خود تشریف فقرشهم از یاقوت خود داده زکاتش
اوبه خاطر بینیازی از خلق ومردم خودرا پنهان کرده است واز واز گوهر گرانبهای وجودش باز به مردم کمک ویاری میرساند
اگر رویش به قبله مینبینیدرون کعبه شد جای صلاتش
اگر چهره وظاهر اورابسمت قبله نمیبینی بخاطراین که اوداخل کعبه تن در حال نیایش و سجده پروردگار عالم است
شب قدرست او دریاب او راامان یابی چو برخوانی براتش
اوخود شب قدراست ، او را بشناس و درک کن. اگر نامه اورابخوانی و از او کمک بخواهی، به تو پناه خواهد داد.شب قدر ما همین لحظه یکتایی و درعدم بودن است وقامت ما در انتظار ماندن دراین لحظه بوجود میاد و پایان گذشته وحال وپایان جهان وزمان روانشناختی
ز هجران خداوند شمس تبریزشده نالان حیاتش از مماتش
از دوری برگزیده خداوند،ونورجاودانگی از دست این مردگی نالان شده تا زنده شود .