غزل شمارهٔ ۱۳۶۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره لذتها و شادیهای زندگی و فرار از غم و اندوه است. شاعر از ساقی میخواهد که بادهای خوش و بدون درد به او بدهد، تا بتواند از غمها و پیچیدگیهای زندگی دور شود. او تاکید میکند که در حال مستی، علم و عمل اهمیت چندانی ندارند و لذت بردن از لحظه حاضر اصل است. شاعر همچنین به عشق و محبت اشاره میکند و از خدا میخواهد که به او و دیگران عفو کند و از لطفش بگذرد. در نهایت، او از دیگران میخواهد که ساکت شوند و به خوشی و شادی بپردازند و به دنبال آرامش باشند.
باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغلکار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من بادهای بده که درد و فریب نداشته باشد. من جز از این نمیخواهم، اگر هم قرار باشد سرزنش کنم، تا زمان مرگ این کار را انجام میدهم.
هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسلیقطع عن شاربه کل ملال و فشل
هوش مصنوعی: ای محبوب، بیا که سرمست و شاداب باش، بیکسلکی و بیخستگی، تا از روزمرگی و بیحالی دوری کنیم و هر آنچه را که باعث دلزدگی میشود، کنار بگذاریم.
باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرمغرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل
هوش مصنوعی: باده را چون طلا به من بده و ساغر را پر کن تا نرم و آرام در مقصود غرق شوم. حالا با علم و عمل چه کار میکنی؟
اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخراان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل
هوش مصنوعی: قلب من صبحگاه به خاطر نشئهای شاداب و سرمست است، زیرا امروز دروغ به حقیقت تبدیل شده و ظلم امروز به عدل مبدل گشته است.
ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیاباده خنب ملکی داده حق عز و جل
هوش مصنوعی: ای جام، امروز تو جلوهای زیبا داری؛ بیا که شراب سلطنتی از طرف خداوند به ما داده شده است.
طفت به معتمرا فزت به مفتخرامن سقی الیوم کذی جمله ما دام حصل
هوش مصنوعی: به زیور مـعرفت آراستهام و به افتخار رسیدهام. امروز با کمال شگفتی، همه چیز به آزارم رفته است.
مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که منکیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل
هوش مصنوعی: خواجه حسن به شدت خوشحال و سرمست است، به طوری که من کیسه زر را هم شاد نمیکند، اما سرمستی او مانند جامی از ازل نیست.
لواء نا مرتفع و شملنا مجتمعو روحنا کما تری فی درجات و دول
هوش مصنوعی: پرچم ما برافراشته است و به دور یکدیگر جمع شدهایم و روح ما مانند آنچه در ساحتهای مختلف میبینی، در حال اوجگیری است.
توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جواز دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل
هوش مصنوعی: توبه ما مثل توبه ماهی است که از آب برمیخیزد؛ این توبه از عمق دل و جان ماست. ای شیخ بزرگ، هیچ کس نمیتواند بهطور واقعی توبه کند.
عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنامن سکر مفتضح شاربه حیث دخل
هوش مصنوعی: عشق تو مدتی ما را به جدل و بحث کشاند، سپس به خاطر نشوه و اشتها، به ما حمله کرد.
بحر که مسجور بود تلخ بود شور بوددر دل ماهی روشش به بود از قند و عسل
هوش مصنوعی: در دریا، که مملو از تلخی و شور است، در دل ماهی نوری وجود دارد که مانند شیرینی قند و عسل میدرخشد.
یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لناحبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل
هوش مصنوعی: ای شیر! به خاطر ما اقدام کن، که آری، آنچه برای ما تقدیر شده، عشق توست که ما را به آن علاقهمند کرده است. پس، هر اشتباهی را که از ما سر زده ببخش!
بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمشباده ستان که دگران عربده دارند و جدل
هوش مصنوعی: کافی است ای می intoxicated، سکوت کن؛ جانم از بدن آزاد میشود. این باده را بنوش، چون دیگران در حال فریاد و جدل هستند.
اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفاهات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل
هوش مصنوعی: ای دل، با عشق و محبت در پی وصال باش، چرا که در این مسیر، رهایی و لطافتی در انتظار توست. در نزدیکی معشوق، دل آرام و خوشبو میشود و پیوندها مستحکم میگردد.