غزل شمارهٔ ۱۳۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای آسمان و عناصر طبیعت اشاره میکند و از آنها دانستههای خود را میآموزد. او از ماه و خورشید، آب و گل، و باغ و نقشهای جهان الهام میگیرد. شاعر بر اهمیت بخشندگی و جود نیز تاکید دارد و در نهایت به مسیری معنوی اشاره میکند که در آن باید از خیالها و اسارتهای دنیوی بگذرد تا به حقیقت برسد. این شعر در عین حال دعوتی به درک عمیقتر از زندگی و روحانیت است.
ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختمخورشید او را ذرهام این رقص از او آموختم
هوش مصنوعی: ای آسمان، به خاطر آن ماه زیبا، من چرخش این دنیا را یاد گرفتم. از آن خورشید، نورش را گرفتم و رقصیدن را از او آموختم.
ای مه نقاب روی او ای آب جان در جوی اوبر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم
هوش مصنوعی: ای ماه، که چهرهات پنهان است، ای آب حیات در جوی او، من از آن آب جو آموختم که چگونه به سوی تو بیایم.
گلشن همیگوید مرا کاین نافه چون دزدیدهایمن شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم
هوش مصنوعی: گلستان به من میگوید که چرا این نافه را دزدیدهای؟ من چون شیر هستم و یاد گرفتم چطور از آهوی عشق فرار کنم.
از باغ و از عرجون او وز طره میگون اواینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم
هوش مصنوعی: از باغ و نخلستان او و از شانههای پریشانش، اینک فن بازی با طناب را مانند کدو آموختهام.
از نقشهای این جهان هم چشم بستم هم دهانتا نقش بندی عجب بیرنگ و بو آموختم
هوش مصنوعی: من از دیدن و گفتن تمام نشانههای این جهان چشم پوشی کردم، تا بتوانم هنر بیرنگ و بوی نقشپردازی شگفتانگیزی را یاد بگیرم.
دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد اومن دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم
هوش مصنوعی: دیدم که او با دست گشاده، بخشش و آفرینش خود را نشان میدهد. من با دادن جانم در هر لحظه، از بخشندگی او درس گرفتم.
در خواب بیسو می روی در کوی بیکو می رویشش سو مرو وز سو مگو چون غیر سو آموختم
هوش مصنوعی: در خواب، بیهدف به جایی بینشانه میروی. به هر طرف که میخواهی نرو و در مورد مسیر صحبت نکن، زیرا من چیز دیگری را آموختهام.