غزل شمارهٔ ۱۳۸۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره بهار و زیباییهای طبیعی آن است و دعوت به جشن و شادمانی در این فصل میکند. شاعر از دوستان میخواهد تا به باغها و باغستانها بروند و از زیباییهای گلها و درختان لذت ببرند. او به توصیف حس جدیدی که در بهار به وجود میآید میپردازد و از گلها، بلبلها و سروها میگوید، همچنین بهعنوان یک نماد از زندهکردن روح و جان انسانها در این فصل جذاب یاد میکند. در نهایت، این شعر حس شکرگزاری و شادی را به خاطر زیباییها و امکانات جدید که بهاری تازه به همراه میآورد، منتقل میکند.
آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیمتا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیم
هوش مصنوعی: بهار فرارسیده است، ای دوستان، بیایید به باغ سرو برویم و زندگی جدیدی را آغاز کنیم تا شانس و بختی که در خواب است را بیدار کنیم و مانند سروهای سرسبز شاداب شود.
همچون غریبان چمن بیپا روان گشته به فنهم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم
هوش مصنوعی: ما مانند غریبان در باغ، بیهدف و بدون راحتی حرکت میکنیم. باید قدمهایمان را محکم برداریم و تصمیم بگیریم که به سوی دیاری ناشناخته برویم.
جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روانما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم
هوش مصنوعی: نفسی که از دنیا رسته و به دنیای دیگر رفته، نامش به آسمان پرواز میکند. ما نیز باید روحهای در بند خود را به آن مکان برسانیم.
ای برگ، قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتیچون رستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس آن کنیم
هوش مصنوعی: ای برگ، تو توانستی به قدری قوی شوی که شاخه را بشکافی. حالا که از زندان خود آزاد شدی، بگو تا ما نیز در این زندانی که هستیم، اقدام کنیم.
ای سرو، بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدیسرور چه سیر آموختت؟ تا ما در آن سیران کنیم
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، تو به کجا سر بر افراشتی تا از خاک و زمین جدا شوی؟ چه چیزی به تو آموخت که ما نیز بتوانیم در آن مسیر حرکت کنیم؟
ای غنچه، گلگون آمدی، وز خویش بیرون آمدیبا ما بگو چون آمدی؟ تا ما ز خود خیزان کنیم
هوش مصنوعی: ای گل نازنین، تو با زیبایی و طراوتت به میان ما آمدی و از خودت جدا شدی. با ما صحبت کن که چطور به اینجا آمدی تا ما نیز از خودمان فاصله بگیریم و به زیبایی تو بپردازیم.
آن رنگ عبهر از کجا؟ وان بوی عنبر از کجا؟وین خانه را در از کجا؟ تا خدمت دربان کنیم
هوش مصنوعی: این رنگ زیبا از کجا آمده است؟ و این عطر خوش کجا پیدا شده؟ و این خانه را از کجا یافتهایم تا بتوانیم به خدمت دربان آن بیاییم؟
ای بلبل آمد داد تو، من بندهٔ فریاد توتو شاد گل، ما شاد تو، کی شکر این احسان کنیم؟!
هوش مصنوعی: ای بلبل، تو با صدای خود خبر شادی و خوشحالی را میآوری. من هم بندهی تو هستم و فریاد شادیات را بر سر میزنم. تو در میان گلها شاد هستی، اما ما نیز در این خوشحالی شریکیم. حالا چگونه میتوانیم شکرگزار این لطف و احسانی که به ما کردهای، باشیم؟
ای سبزپوشان چون خضر، ای غیبها گویان به سرتا حلقهٔ گوش از شما، پُر دُرّ و پُرمرجان کنیم
هوش مصنوعی: ای کسانی که لباس سبز پوشیدهاید و همانند خضر، سخنانی از عالم غیب را بیان میکنید، میخواهم از شما پر از گنجینههای گرانبها و گوهرهای خوشرنگ شوم.
بشنو ز گلشن رازها، بیحرف و بیآوازهابرساخت بلبل سازها، گر فهم آن دستان کنیم
هوش مصنوعی: از گلزار، رازهایی را بشنو که نه با حرف و نه با آواز بیان میشوند. بلبل، موسیقی را از این رازها میسازد، اگر ما درک کنیم که چگونه میتوانیم به این زیباییها پی ببریم.
آواز قمری تا قمر بررفت و طوطی بر شکرمیآورد الحانتر، جان مست آن الحان کنیم
هوش مصنوعی: قمر به آسمان رفته و قمری آواز میخواند، در حالی که طوطی نیز شکر میآورد. جان شاداب و سرشار از زندگی به این نغمهها پاسخ میدهد و با آنها همراه میشود.