غزل شمارهٔ ۱۴۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و حال و هوای خود میگوید. او به معشوق خود میگوید که در سحر بادهای (شراب) را از دست داده است و از او میخواست که ناز و لجبازی را کنار بگذارد و حقیقت را بگوید. با اینکه معشوق از او رفته، اما یاد و خاطرش همچنان در دل او زنده است و به سر راه معشوق میآید تا او را ببیند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند که چشمان او برایش حجاب شده است و به خاطر عشق، دلی پر از امید نسبت به معشوق دارد. او خود را نتیجه عشق میداند و به این نکته اشاره میکند که عشق او را از کفر و نفاق دور کرده است و همچون عاشقانی خالص و نرمدل شده است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که دوباره به او سر بزند و ابراز میکند که عشق او باعث شده تا بیشتر از خود باشد و تنها میتواند در عشق او زنده بماند.
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهامناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام
هوش مصنوعی: ای محبوب من، در صبح گاه بادهای که به من بخشیدی از دست خودت رها کن و مرا با ناز و لطافت بگذر. راستش را بگو که آیا بادهام را به من دادهای؟
گرچه برفتی از برم آن بنرفت از سرمبر سر ره بیا ببین بر سر ره فتادهام
هوش مصنوعی: هرچند که تو از کنارم رفتی و من این موضوع را فراموش نکردهام، اما بیا و ببین که هنوز در راهی که تو رفتهای ایستادهام و به تو فکر میکنم.
چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شددوختم آن دو چشم را چشم دگر گشادهام
هوش مصنوعی: من از چشمهای بدی که زیبایی تو را تحتالشعاع قرار دادهاند، خودم را دور کردهام و حالا به جای آنها، به زیباییهای دیگری نگاه میکنم.
چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوستنامه عهد دوست را بر سر دل نهادهام
هوش مصنوعی: وقتی دلم باز شود، تنها با امید به پیمان دوست است. نامهای که نشان از این پیمان دارد را بر روی دل خود گذاشتهام.
زاده اولم بشد زاده عشقم این نفسمن ز خودم زیادتم زانک دو بار زادهام
زادن اولم که مادی بود گذشت و اکنون زاده عشق هستم، من از خودم فراتر رفته ام چرا که دو بار زاده شده ام.
چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر بردهمچو روان عاشقان صاف و لطیف و سادهام
هوش مصنوعی: عشق من از سرزمین کافران مرا به خود کشیده است، همانند روح عاشقانی که خالص، لطیف و بیپرده هستند.
من به شهی رسیدهام زلف خوشش کشیدهامخانه شه گرفتهام گرچه چنین پیادهام
هوش مصنوعی: من به معشوقی رسیدهام و از زیبایی موهایش لذت میبرم. در خانه او حضور دارم، هرچند که شرایط من سخت و ساده است.
از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببینمات شدم ز عشق تو لیک از او زیادهام
هوش مصنوعی: از تبریز شمس دین، لطفاً باز گرد و مرا ببین. به خاطر عشق تو حیران و مات شدهام، اما احساس میکنم از این حالت بیشتر هم دارم.