غزل شمارهٔ ۱۴۸۹
هوش مصنوعی: در این شعر عاشقانه، شاعر از عشق و شور و شوق خود سخن میگوید. او میگوید که به عشق روان است و زبانش از ملولی که دارد، کند میشود. او مانند پرندهای است که به طرف شادی پرواز میکند و از دوستش میخواهد که با بیرحمیاش کمان عشقش را نشکند. شاعر میخواهد در کنار دوستش باشد و از او میخواهد که محبتش را به او بنمایاند. او داستانهای عاشقانه و خاطرات شیرین را روایت میکند و ابراز میکند که عشقش او را به شور و جوش میآورد. شاعر به شدت عاشق است و از نور و زیبایی معشوقش یاد میکند، همچنین تمایل دارد که در سایه محبت او آرامش یابد. این شعر ابراز احساسات عمیق و شور عشق به معشوق است.
ساقی ز پی عشق روان است روانملیکن ز ملولی تو کند است زبانم
هوش مصنوعی: ساقی به خاطر عشق، جانم به تپش افتاده است، اما از آنجا که از تو دلمردهام، زبانم به سختی سخن میگوید.
می پرم چون تیر سوی عشرت و نوشتای دوست بمشکن به جفاهات کمانم
هوش مصنوعی: من همچون تیر به سمت شادی و لذت پرواز میکنم، اما ای دوست، با بیرحمی و سختگیریهایت کمانم را نشکن.
چون خیمه به یک پای به پیش تو بپایمدر خرگهت ای دوست درآر و بنشانم
هوش مصنوعی: وقتی خیمهام را به یک پا بستهام، ای دوست، مرا به چادر خود راه بده و بنشان.
هین آن لب ساغر بنه اندر لب خشکموانگه بشنو سحر محقق ز دهانم
هوش مصنوعی: بیا و آن لیوان را نزدیک لبهای بیآب من بگذار، سپس جادوی واقعی را از سخنانم بشنو.
بشنو خبر بابل و افسانه وایلزیرا ز ره فکرت سیاح جهانم
هوش مصنوعی: خبر از بابل و داستان وایل را بشنو، چون من در مسیر تفکر خود مانند یک سیاح به جستجو در جهان پرداختهام.
معذور همیدار اگر شور ز حد شدچون می ندهد عشق یکی لحظه امانم
هوش مصنوعی: اگر شور و شوق من از حد بگذرد، مرا ببخش، چون عشق مثل شراب، هر لحظه به من آرامش نمیدهد.
آن دم که ملولی ز ملولیت ملولمچون دست بشویی ز من انگشت گزانم
هوش مصنوعی: زمانی که از ناشادی و کسالت خسته میشوم، اگر دستم را بشوی و از من جدا شوی، مانند انگشتهایم که از هم تفکیک میشوند، دلسردیام دوچندان خواهد شد.
آن شب که دهی نور چو مه تا به سحرگاهمن در پی ماه تو چو سیاره دوانم
هوش مصنوعی: آن شبی که مانند ماه، دهکده پر از نور بود، من تا صبح در جستجوی تو مانند سیارهای در حال حرکت بودم.
وان روز که سر برزنی از شرق چو خورشیدماننده خورشید سراسر همه جانم
هوش مصنوعی: آن روزی که تو از شرق مثل خورشید سر برآوری، همه وجود من شبیه خورشید روشن و تابناک خواهد بود.
وان روز که چون جان شوی از چشم نهانیمن همچو دل مرغ ز اندیشه طپانم
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که وقتی از دنیا بروی و به دلایلی که خود نمیبینی، من مانند پرندهای که از فکر و خیال آشفته است، در درونم به تپش درخواهم آمد.
در روزن من نور تو روزی که بتابددر خانه چو ذره به طرب رقص کنانم
هوش مصنوعی: وقتی نور تو از روزنه به داخل خانه تابید، من مانند ذرهای به شوق و شادی شروع به رقصیدن میکنم.
این ناطقه خاموش و چو اندیشه نهان روتا بازنیابد سبب اندیش نشانم
هوش مصنوعی: این سخنگو خاموش است و مانند اندیشهای پنهان، بنابراین تو باید بروی و به دنبال دلیلی که فکر را نمایان کند، نباشی.