غزل شمارهٔ ۱۵۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی محبوبش میپردازد. او همچون بهار، زیبایی و طراوت را در چهره محبوبش میبیند و از عشقش بیقرار است. شاعر خود را شبیه نرگس میداند که در این عشق غرق شده و از دنیا و خوشیهای آن تنها عشق را برمیگزیند. او به توصیف معجزات عشقش میپردازد و بیان میکند که با محبوبش، زندگی و جانش را دوباره پیدا کرده است. شاعر همچنین به عشق و زیباییهای آن اشاره کرده و میگوید که در تلاش است تا این احساسات را از طریق موسیقی و هنر به نمایش بگذارد. در نهایت، او از خستگی و غم دلبرش میگوید و تمایل دارد که از این غم فاصله بگیرد.
روی تو چو نوبهار دیدمگل را ز تو شرمسار دیدم
هوش مصنوعی: وقتی چهرهٔ تو را مانند بهار دیدم، متوجه شدم که گلها از تو خجالتزدهاند.
تا در دل من قرار کردیدل را ز تو بیقرار دیدم
هوش مصنوعی: وقتی در قلب من جا گرفتی، دیدم که دل من بیتاب تو شده است.
من چشم شدم همه چو نرگسکان نرگس پرخمار دیدم
هوش مصنوعی: من به عنوان یک چشم، مانند گل نرگس، همه را با حالت خمار و بیخبر از خودم دیدم.
در عشق روم که عشق را مناز جمله بلا حصار دیدم
هوش مصنوعی: من در عشق، بلایی را مشاهده کردم که عشق به آن مانند یک حصار است.
از ملک جهان و عیش عالممن عشق تو اختیار دیدم
هوش مصنوعی: عشق تو را بر تمام امکانات و لذتهای دنیا ترجیح دادم.
خود ملک توی و جان عالمیک بود و منش هزار دیدم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وجود و ماهیت اصلی تو با روح جهان یکی است، اما از جنبههای مختلف و گوناگونی که در زندگی و خودت مشاهده کردهام، مانند هزاران چهره متفاوت، جلوه میکند.
من مردم و از تو زنده گشتمپس عالم را دو بار دیدم
هوش مصنوعی: من زندگیام را از تو گرفتم و به همین خاطر دو بار به زندگی نگاه کردهام.
ای مطرب اگر تو یار ماییاین پرده بزن که یار دیدم
هوش مصنوعی: اگر تو رفیق من هستی، این ساز را بنواز که من یارم را دیدم.
در شهر شما چه یار جویمچون یاری شهریار دیدم
هوش مصنوعی: در شهر شما چگونه میتوانم یاری پیدا کنم، وقتی که یاری چون شهریار را دیدهام؟
چون در بر خود خوشش فشردمآیین شکرفشار دیدم
هوش مصنوعی: وقتی او را در آغوش گرفتم، متوجه زیباییهای خاصی شدم که شبیه به قدرت شیرینکنندهها بود.
چون بستم من دهان ز گفتنبس گفتن بیشمار دیدم
هوش مصنوعی: زمانی که من از صحبت کردن خودداری کردم، متوجه شدم که چقدر حرف برای گفتن وجود دارد.
چون پای نماند اندر این رهمن رفتن راهوار دیدم
هوش مصنوعی: وقتی که پایم دیگر در این مسیر نایستاد، توانستم راهی هموار را ببینم.
سر درنکشم ز ضر که بیسرسرهای کلاه دار دیدم
هوش مصنوعی: من از خطر نمیهراسم چون کسانی را دیدهام که بدون سر هم کلاه دارند.
بس کن که ملول گشت دلبربر خاطر او غبار دیدم
هوش مصنوعی: بس کن که دلمردگی و دلزدگی معشوقه را در چهرهاش دیدم.