غزل شمارهٔ ۱۵۶۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به توصیف حال و احوال عاشقانهاش میپردازد. او خود را شتری مست در عشق میداند و احساساتی عمیق و لطیف از عشق و زیبایی معشوقش را بیان میکند. شاعر از نثار کردن اشکوفه و احساس جلال و افتخار برخاسته از عشق صحبت میکند و به خوار بودن در برابر مردم اشاره میکند که برای او افتخار تبدیل شده است. نهایتا، او از اینکه در دنیای پر از غبار و سر و صدای زندگی به آرامش و حقیقت عشق برگردد، حرف میزند.
من اشتر مست شهریارمآن خایم کز گلو برآرم
هوش مصنوعی: من در حالت سرخوشی و بیخیالی مثل شتری بزرگ هستم که برای یک پادشاه میخوابد و در هر لحظه ممکن است صدایی از گلویم بیرون بیاید.
چون گلبن روی اوست خویماشکوفه من بود نثارم
هوش مصنوعی: وقتی که صورت او مانند گل است، من هم مانند شکوفهای میشوم که به پایش نثار میشود.
چون بحر اگر ترش کنم روپرگوهر و در بود کنارم
هوش مصنوعی: اگر من مانند دریا با تلخی رفتار کنم، به طور یقین در کنارم گوهری ارزشمند خواهد بود.
گر یار وصال ما نجویدبا عشق وصال یار غارم
هوش مصنوعی: اگر عشق معشوق مرا نخواهد، من با عشق او در غار تنهایی خودم زندگی میکنم.
خواری که به پیش خلق عار استآن عار شدهست افتخارم
هوش مصنوعی: خواری و ذلت در جلوی مردم عیب و ننگ است، اما برای من همان ننگ تبدیل به افتخار شده است.
باد منطق برون کن از لنجکز باد نطق در این غبارم
هوش مصنوعی: ای باد، سخن را از دلم بیرون کن، زیرا من در این گرد و غبار به خاطر ناتوانی در بیان خود، گم شدهام.