غزل شمارهٔ ۱۶۳۷
هوش مصنوعی: این شعر از مولانا جلالالدین محمد بلخی (رومی) به موضوع عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر خود را به عنوان دزدی معرفی میکند که در جستجوی "گوهر" یا محبت الهی است. او در توصیف عشق به یوسف، به زیبایی و جذابیت او اشاره دارد و بیان میکند که چگونه عشق او همه چیز را در زندگیاش دگرگون کرده است. شاعر به عشق به عنوان نیرویی قدرتمند اشاره میکند که او را از دنیا و دیگران جدا کرده و در مسیری روحانی قرار داده است. در نهایت، او به حقیقت شمس تبریز اشاره میکند که نور و روشنایی را در زندگی او به ارمغان آورده است.
منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدمسر صندوق گشادم گهری دزدیدم
هوش مصنوعی: من دزدی هستم که در شب به صندوق حمله کردم و گوهری را که در آن بود، دزدیدم.
ز زلیخای حرم چادر سر بربودمچو بدیدم رخ یوسف کف خود ببریدم
هوش مصنوعی: از زیبایی یوسف آنچنان شگفتزده شدم که چادر زلیخا را از سرش برداشتم و به خاطر زیبایی او، دست خود را بریدم.
سر سودای کسی قصد سر من داردکی برد سر ز کف آنک از آن سر دیدم
هوش مصنوعی: کسی که به فکر من است و میخواهد مرا به دست آورد، نمیداند که من از آن سر (عشق و دلبستگی) خبر دارم.
چو بگفتم نبرم سر سر من گفت آمینچون غمش کند ز بیخم پس از آن روییدم
هوش مصنوعی: وقتی گفتم که نگران نیستم، او با صدای بلند تأیید کرد. اما وقتی که او از غمش آگاه شد، من پس از آن متوجه شدم که چقدر عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتهام.
این چه ماه است که اندر دل و جانها گرددکه من از گردش او بس چو فلک گردیدم
هوش مصنوعی: این چه ماهی است که در دل و جان مردم تأثیر میگذارد و باعث میشود من از فراز و نشیبهای زندگی همچون یک سیاره بچرخم و افکارم تحت تأثیر او قرار گیرد؟
جان اخوان صفا اوست که اندر هوسشهمه دردی جهان در سر خود مالیدم
هوش مصنوعی: زندگیام را وقف عشق او کردهام و در مسیر طلب او، تمام رنجها و دردهای جهان را بر دوش کشیدهام.
اندر این چاه جهان یوسف حسنی است نهانمن بر این چرخ از او همچو رسن پیچیدم
هوش مصنوعی: در این دنیا، یوسف حسنی به طرز پنهانی در چاهی قرار دارد. من در این دنیا همانند ریسمانی دور او پیچیدهام.
هله ای عشق بیا یار منی در دو جهاناز همه خلق بریدم به تو برچفسیدم
هوش مصنوعی: ای عشق، بیا که تو یار من هستی. در این دو جهان از همه موجودات کنار کشیدهام و تنها به تو چسبیدهام.
زان چنین در فرحم کز قدحت سرمستمزان گزیدهست مرا حق که تو را بگزیدم
هوش مصنوعی: از آنجا که من از سر شوق و شادی غرق در محبت و عشق هستم، این احساس زنده و ناب ناشی از انتخابی است که خداوند نسبت به من کرده و مرا به تو نزدیک کرده است.
بنهان از همه خلقان چه خوش آیین باغی استکه چو گل در چمنش جامه جان بدریدم
هوش مصنوعی: باغی که در آن، از چشم همه پنهان است، چه زیبا و دلانگیز است. مثل گلی که در چمن میشکفد و جانش را نمایان میکند.
اندر آن باغ یکی دلبر بالاشجری استکه چو برگ از شجر اندر قدمش ریزیدم
هوش مصنوعی: در آن باغ، محبوبی زیبا و دلربا وجود دارد که همچون برگی از درخت، به خاطر او بر زمین میافتم.
بس کنم آنچ بگفت او که بگو من گفتمو آنچ فرمود بپوشان و مگو پوشیدم
هوش مصنوعی: بسیار قبلتر از آنکه او بگوید، من به گفتن آن پایان میدهم و هر چیزی که او دستوری داد، باید پوشانده شود و نمیگویم که آن را پوشاندم.
شمس تبریز که آفاق از او شد پرنورمن به هر سوی چو سایه ز پیش گردیدم
هوش مصنوعی: شمس تبریز باعث شد که دنیا روشن و پرنور شود، و من به هر جایی که میروم مانند سایهای از او در کنار او حضور دارم.