غزل شمارهٔ ۱۷۱۴
هوش مصنوعی: این شعر به ماجرای عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به بام مینگرد و زیباییهای آسمان را توصیف میکند. وجود قمر (عشقی مانند قمر) باعث میشود که آسمان روشن و زیبا به نظر برسد. عشق او به قدری عمیق است که حتی طبیعت نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. با آمدن عاشق، نوشیدن باده و آرامش جان جواز پیدا میکند، در حالی که خوابیدن در این حال، حرام میشود. نسیم پاسخ میدهد که خبری از ترس ندارد و تنها از زندگی و آرامش میگوید. شعر به زیبایی عشق، تغییرات طبیعت و حالتی از آرامش و آزادی در عشق اشاره دارد.
چند روی بیخبر آخر بنگر به بامبام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
هوش مصنوعی: به چند بار دیگر که بیخبر هستی، به بالای بام نگاه کن و ببین چه خبر است. به آسمان آبی و سرسبز بگو.
تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهانصد مه و صد آفتاب چهره او را غلام
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلی همچون قمر به زیبایی نمایان شود، ناگهان چهرهاش همچون صدماه و صد آفتاب درخشندگی و زیبایی خواهد داشت.
از هوس عشق او چرخ زند نه فلکوز می او جان و دل نوش کند جام جام
هوش مصنوعی: از شوق عشق او، همه چیز به دور میچرخد، نه فقط آسمان. و از نوشیدن جرعههای او، جان و دل به شادابی میرسند.
چون به تجلی بتافت جانب جانها شتافتباده جان شد مباح خوردن و خفتن حرام
هوش مصنوعی: زمانی که نور و زیبایی به قلبها و جانها تابید، نوشیدنی روح به چیزی مجاز تبدیل شد و خوابیدن و استراحت کردن حرام شد.
گفت جهان سلیم چیست خبر ای نسیمگفت ندارم ز بیم جز نفسی والسلام
هوش مصنوعی: سوال کردی که دنیا از سلامت چه خبر دارد، ای نسیم. جواب دادم که از نگرانی خبری ندارم، جز اینکه یک نفس میکشم و بس.