غزل شمارهٔ ۱۷۴۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره تضاد بین خوشی و غم است. شاعر احساساتی از خوشی و طرب دارد اما در عین حال از تنهایی و ناامیدی خود رنج میبرد. او به زیباییهای زندگی اشاره میکند، اما همچنین حسرت آنچه ندارد را نیز بیان میکند. شاعر به مسائلی چون عشق، زیبایی و معنویت پرداخته و بیان میکند که در عین حال که در جستجوی شادی است، احساسات عمیقتری از هجران و نیافتن را تحمل میکند. پایان شعر نشان دهنده تمایل او به بیان و بیتدبیری در جهانی است که در آن زندگی میکند.
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانمبه خواب دوش که را دیدهام نمیدانم
هوش مصنوعی: تو در خوشیها غرق شدهای، اما من در حسی عمیق و هزاران شعف نهفتهام، بهگونهای که در خواب شب گذشته کسی را دیدهام و نمیدانم او کیست.
ز خوشدلی و طرب در جهان نمیگنجمولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم
هوش مصنوعی: از شادی و سرور در دنیا جا نمیشوم، اما مانند روحی پنهان از نگاه جهان هستم.
درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستیکز این شکوفه و گل حسرت گلستانم
درخت اگر نبود پابرجا وپایدار مرادروضعیت گرفتاروناگزیر پیدا میکردی درحالی که برای این گلستان این گل وغنچه مایع حسرت ودرداست
همیشه دامن شادی کشیدمی سوی خویشکشد کنون کف شادی به خویش دامانم
من همیشه به دنبال خوشحالی و شادی بودم و حالا که به آن دست یافتهام ایا اکنون شادی نیز باکف دستش دامن مرابسوی خود میکشد
ز بامداد کسی غلملیج می کندمگزاف نیست که من ناشتاب خندانم
هوش مصنوعی: از صبح زود صدایی به گوشم میرسد، اما بیدلیل نیست که من با لبخند به این حوادث واکنش نشان میدهم.
ترانهها ز من آموزد این نفس زهرههزار زهره غلام دماغ سکرانم
هوش مصنوعی: نفس من به من یاد میدهد که چگونه ترانهها بگویم، در حالی که درون من هزار حس زیبا و شگفتانگیز وجود دارد و من در حال تجربهای خوش و سرمست هستم.
شکرلبی لب ما را به گاه شیرین کردکه غرقه گشت شکر اندر آب دندانم
هوش مصنوعی: لبهای شیرین و خوشمزهی او باعث شد که ما در لحظهای شاد و شیرین غرق در لذت شویم، بهگونهای که دندانهایمان پر از طعم شیرینی شد.
صلا که قامت چون سرو او صلا دردادکه من نماز شما را لطیف ارکانم
هوش مصنوعی: برخاستن او به زیبایی و بلندای قامتش مانند سرو، ندایی به وجود آورد که من در برابر شما، نماز را با نهایت ظرافت و عشق انجام میدهم.
صلا که فاتحه قفلهای بسته منمبدان چو فاتحه تان در نماز می خوانم
به اواز وصدای بلند به همه میگویم که فاتح وباز کننده قفلهای بسته من هستم بطوریکه مشگل گشای شما درنماز من هستم .
به دار ملک ملاحت لبش چو غماز استکه بنگرید نصیب مرا که دربانم
هوش مصنوعی: لبان زیبای محبوبم مانند آیینهای است که نشان میدهد مرا چه نصیبی در زندگی است و من در این دنیا مانند دربان، فقط به تماشا نشستهام.
چنانک پیش جنونم عقول حیرانندمن از فسردگی این عقول حیرانم
هوش مصنوعی: من به قدری دچار جنون و دیوانگی هستم که عقلها و فکرها در حیرت و تعجبند، و من خود از این سردرگمی و حیرت عقلها احساس ناامیدی و افسردگی میکنم.
فسرده ماند یخی که به زیر سایه بودندید شعشعه آفتاب رخشانم
هوش مصنوعی: یخی که در سایه بود و تابش نور آفتاب را ندید، خراب و پژمرده شد.
تبسم خوش خورشید هر یخی که بدیدسبال مالد و گوید که آب حیوانم
هوش مصنوعی: خورشید با لطافت و زیبایی خود، هر یخی را خراب میکند و به آن میگوید که من آب زندگی بخش هستم.
بیار ناطق کلی بگو تو باقی راز گفتنم برهان من خموش برهانم
سخنور کل رابیاوروبقیه مطلب رابیان کندومرااز گفتن رهاکن که من برهانم خاموش است