غزل شمارهٔ ۱۷۵۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر در صدد است تا معنای واقعی عشق و یادگیری را به تصویر بکشد. او از معشوق میخواهد تا به او بیاموزد، چه در وصال و چه در فراق، و ابراز میکند که اگر او درد را با عشق بیامیزد، میتواند از آن چیزهای زیادی بیاموزد. شاعر به روشهای مختلفی اشاره میکند که از طریق آنها میتواند عشق و حقیقت را درک کند، مانند خاک پای معشوقاش یا درخشش آفتاب او. او میخواهد با نزدیک شدن به معشوق و درک احساساتش، در نهایت به درک عمیقتری از وفا و عشق دست یابد. پایان شعر نشاندهنده این است که در نهایت، او میخواهد از لقا و دیدار معشوق، خوشی و آموزهای عظیم را به دست آورد.
در وصالت چه را بیاموزمدر فراقت چه را بیاموزم
هوش مصنوعی: نمیدانم در حضور تو چه چیز را یاد بگیرم و در غیبتت چه چیزی را باید فرابگیرم.
یا تو با درد من بیامیزییا من از تو دوا بیاموزم
هوش مصنوعی: یا تو با آلام من همدردی کنی، یا من از تو راهی برای درمان دردهایم بیاموزم.
میگریزی ز من که نادانمیا بیامیز یا بیاموزم
هوش مصنوعی: اگر از من دوری میکنی، آیا به این خاطر است که من نادان هستم؟ پس یا خود را با من تطبیق بده، یا به من چیزهای تازهای بیاموز.
پیش از این ناز و خشم میکردمتا من از تو جدا بیاموزم
هوش مصنوعی: قبل از این، به خاطر جداییام از تو، ناز و خشم میکردم تا بتوانم Lessons از تو یاد بگیرم.
چون خدا با تو است در شب و روزبعد از این از خدا بیاموزم
هوش مصنوعی: از آنجا که خداوند همیشه در هر زمان و مکان نگاهمان میکند، پس باید از او یاد بگیرم و درس بگیرم.
در فراقت سزای خود دیدمچون بدیدم سزا بیاموزم
هوش مصنوعی: در دوری تو، عاقبت کار خود را دیدم و وقتی آن را مشاهده کردم، فهمیدم که باید از آن درس بگیرم.
خاک پای تو را به دست آرمتا از او کیمیا بیاموزم
هوش مصنوعی: میخواهم گرد و غبار پای تو را به دست آورم تا از آن هم چیزهای ارزشمندی بیاموزم.
آفتاب تو را شوم ذرّهمعنیوالضحی بیاموزم
هوش مصنوعی: من به نور تو، که همچون آفتاب میدرخشی، خواهش میکنم که بیاموزم ذرهای از عمق و زیباییهای زندگی را.
کهربای تو را شوم کاهیجذبهٔ کهربا بیاموزم
هوش مصنوعی: من به دنبال این هستم که مانند کاهی، جذب زیبایی تو شوم و از درخشش و خاصیت تو بهرهمند گردم.
از دو عالم دو دیده بردوزماین من از مصطفی بیاموزم
هوش مصنوعی: من از دو جهان دو چشم خود را میدوزم و از پیامبر مصطفی علم و آگاهی میآموزم.
سِرّ مازاغ و ماطغی را منجز از او از کجا بیاموزم
هوش مصنوعی: من از کجا میتوانم راز مازاغ و ماطغی را جز از او یاد بگیرم؟
در هوایش طواف سازم تاچون فلک در هوا بیاموزم
هوش مصنوعی: من در فضای او دور میزنم تا مانند آسمان در اوج آموختههایم را گسترش دهم.
بند هستی فروگشادم تاهمچو مه بیقبا بیاموزم
هوش مصنوعی: من خود را از قید و بندهای وجود رها کردهام تا مانند ماهی که با لباس نرم و نازک خود در آسمان میدرخشد، بیاموزم و رشد کنم.
همچو ماهی زره ز خود سازمتا به بحر آشنا بیاموزم
هوش مصنوعی: من خود را همچون ماهی برای یادگیری از دریا آماده میکنم.
همچو دل خون خورم که تا چون دلسیر بیدست و پا بیاموزم
هوش مصنوعی: من مانند دلی که از غم خون میخورد، انتظار میکشم تا وقتی که دل سیر شود و بدون هیچ دغدغهای یاد بگیرم.
در وفا نیست کس تمام استادپس وفا از وفا بیاموزم
هوش مصنوعی: در وفاداری هیچکس به کمال نمیرسد، بنابراین من باید وفاداری را از خود وفا یاد بگیرم.
ختمش این شد که خوش لقای منیاز تو خوش خوش لقا بیاموزم
هوش مصنوعی: نتیجه این شد که از دیدن تو، لذتی میبرم و از این خوشلقایی، درسهایی میگیرم.