غزل شمارهٔ ۱۷۶۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر آرزوی شاعر برای ارتقاء انسانی و تبدیل به موجودی نورانی و دوستدار دیگران است. او میخواهد که به مانند خورشید درخشان باشد و به عنوان یار غمخوار مردم عمل کند. شاعر به دنبال گسترش وجود و عواطف خویش است تا به همگان آرامش و امان ببخشد و در عین حال از ترس و نگرانیها رها شود. در نهایت، او بر این باور است که برای دستیابی به این وضعیت عالی، باید از الفاظ و زبان فراتر برود و به عمق معانی و احساسات انسانی توجه کند.
آمدستیم تا چنان گردیمکه چو خورشید جمله جان گردیم
هوش مصنوعی: ما آمدهایم تا به درجهای برسیم که مانند خورشید، روشناییبخش و جانافزا برای همه باشیم.
مونس و یار غمگنان باشیمگل و گلزار خاکیان گردیم
هوش مصنوعی: بیایید کنار هم، همدل و همراز غمگینان باشیم و مانند گل و گلزار به زیبایی و طراوت زندگی خاکیها بپردازیم.
چند کس را نییم خاص چو زربر همه همچو بحر و کان گردیم
هوش مصنوعی: اگر به تعداد کمی از افراد خاص نیاز داریم، مانند این است که طلا میان همه افراد توزیع کنیم، باید مانند دریا و معادن غنی شویم.
جان نماییم جسم عالم راقره العین دیدگان گردیم
هوش مصنوعی: ما روح خود را به نمایش میگذاریم و جسم جهانیان را در چشمهای روشن و دلپذیر خود مینگریم.
چون زمین نیستیم یغماگاهایمن و خوش چو آسمان گردیم
هوش مصنوعی: وقتی در این دنیا به جای اینکه به زمین گرایش داشته باشیم، مانند آسمان بیمرز و آزاد خواهیم بود و در این حالت میتوانیم از امن و خوش بودن لذت ببریم.
هر کی ترسان بود چو ترسایانهمچو ایمان بر او امان گردیم
هوش مصنوعی: هر کسی که از چیزی میترسد، مانند افرادی که به ترس خود ایمان دارند، باید به او اطمینان دهیم و به نوعی از او حمایت کنیم.
هین خمش کن از آن هم افزونیمکه بر الفاظ و بر زبان گردیم
هوش مصنوعی: بیا به خود بیا و از بحثهای بیفایده دوری کن، زیرا ما تنها به کلمات و زبان محدود نمیشویم.