غزل شمارهٔ ۱۷۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و دلتنگی شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. شاعر از محبوب خود میخواهد که او را ترک نکند و ابراز میکند که وجود او برایش همچون جان است. او میگوید که با دیدن محبوب، ایمان و دین او شکل میگیرد و بدون او، احساس ناامیدی و بیخود بودن دارد. شاعر با زبان تصویر به زیبایی محبوب، عشق و رابطه عمیق خود با او اشاره میکند و از او درخواست میکند که در زندگیاش بماند و او را از غم و دوری نجات دهد. شعر در نهایت به وحدت و نزدیکی بین عاشق و معشوق میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند وجود فرد را متحول کند.
دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جانِ منسروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
هوش مصنوعی: تو مانند جانم به طور پنهانی وارد دل من شدهای و مانند درخت سرو، زیبایی و لطافت را به زندگیام بخشیدهای، ای مایه رونق و سرسبزی باغ وجود من.
چون میروی بیمن مرو ای جانِ جان بیتن مرووز چشم من بیرون مشو ای شعلهیِ تابانِ من
هوش مصنوعی: وقتی میروی، بدون من نرو، ای جانِ جانم! بدون وجود من نرو و از دید من دور نشو، ای شعلهی درخشان من.
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من
هوش مصنوعی: اگر به شگفتیهای آسمانها بنگرم و از هفت دریا عبور کنم، این تنها در صورتی است که تو با چشم محبت به جان سرگردان من نگاه کنی.
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرمای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من
هوش مصنوعی: وقتی که تو به زندگیام وارد شدی، همه چیز تغییر کرد. عشق و محبت تو برای من هر چیزی را معنا میکند و وجود تو برای من همچون دینی ارزشمند است.
بیپا و سر کردی مرا بیخوابوخور کردی مراسرمست و خندان اندرآ ای یوسفِ کنعانِ من
هوش مصنوعی: دلم را بیقرار کردی و خواب و خوراکم را از من گرفتی، حالا خوشحال و سرمست هستم، ای یوسف زیبای من.
از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدمای هستِ تو پنهانشده در هستیِ پنهانِ من
هوش مصنوعی: از مهربانیها و خوبیهای تو به اندازهای جانم را سرشار کردی که دیگر نمیتوانم خودم را نشان بدهم. ای موجودی که در وجود من مانند یک راز پنهان شدهای، وجود تو در من نیز همچون رازی نهفته است.
گل جامهدر از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ توای شاخها آبستِ تو ای باغِ بیپایانِ من
هوش مصنوعی: ای چشم زیبا و مست تو، مثل گلی که در دستان توست، به من نشانهای از زیبایی و عشق بده. تو مانند شاخهای میوهدار، پر از امید و باروری هستی و مثل باغی بیپایان، برای من سرشار از لذت و زیباییای.
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشیپیشِ چراغم میکشی تا وا شود چشمانِ من
هوش مصنوعی: تو در یک لحظه، آتش عشق را به من منتقل میکنی و در یک آن، مرا به باغ دلت میبری. با نوری که ستارهات به من میبخشد، انتظار میکشم تا چشمانم باز شود و عشق را بهتر ببینم.
ای جانِ پیش از جانها وی کانِ پیش از کانهاای آنِ پیش از آنها ای آنِ من ای آنِ من
هوش مصنوعی: ای جانِ من که قبل از همه جانها وجود داری، ای اصل و منبع هستی که قبل از هر چیزی بودهای. تو هستی که بالاتر از همه چیزها قرار داری، ای معشوق من.
منزلگهِ ما خاک نی گر تن بریزد باک نیاندیشهام افلاک نی ای وصلِ تو کیوانِ من
هوش مصنوعی: مکان ما زمین است و اگر بدن ما خاک شود، نگران نیستیم؛ زیرا فکر و اندیشهام به آسمانها و عالم بالا تعلق دارد. ای وصل تو، من به تو ارتباط عمیقی دارم.
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابددر آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی اشاره دارد به این که افرادی که در کشتی هستند، به خاطر خطرات دریا و تقدیرشان ممکن است در عمق آبها به خواب ابدی فرو روند. در اینجا، شاعر در واقع به دریا و وضعیت خود در آن اشاره میکند و از بحر و عمان به عنوان نمادهایی برای اشاره به زندگی و مرگ یاد میکند. این مرگ نه تنها پایان زندگی بلکه نوعی ارتباط عمیق با طبیعت و سرنوشت او دارد.
ای بویِ تو در آهِ من وی آهِ تو همراهِ منبر بویِ شاهنشاهِ من شد رنگوبو حیرانِ من
هوش مصنوعی: عطر تو در نفسهای من و آه تو در کنار من قرار دارد و بوی شاهنشاه من به همراه آن عطر و رنگ و بوی خاصی را برای من به ارمغان آورده است.
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدابیتو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من
هوش مصنوعی: وقتی جانم مانند ذرهای در هوا آزاد میشود و از هر سنگینی جدا میگردد، بدون تو چرا باید در این حالت باشد؟ ای دلیل و مانند اصلی برای وجود من.
ای شه صلاحالدینِ من رهدانِ من رهبینِ منای فارغ از تمکینِ من ای برتر از امکانِ من
هوش مصنوعی: ای پادشاه محبوب من، هدایتگر و راهنمای من، ای کسی که از قید و بندها آزاد است و فراتر از محدودیتهای من قرار داری.