غزل شمارهٔ ۱۷۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع مرگ و ناکامی در فرار از سرنوشت حتمی اشاره دارد. شاعر به تأمل در زندگی و گذرا بودن آن میپردازد و از کسانی که در تلاش برای فرار از مرگ هستند، میخواهد که به واقعیت بپذیرند. او با بیان تصاویری از نعمتها و لذتهای دنیوی، ناپایداری آنها را به تصویر میکشد و میگوید که باید با پذیرش حقیقت، از دنیا و زینتهای آن جدا شوند و به سرنوشت خویش تن دهند. در این میان، شاعر به تاسف و حسرت ناشی از زندگیهای بیهدف و بیثمر میپردازد و به نقد حالات انسانی میپردازد که در نهایت به دلایل متعددی از حقیقت دور میشوند. در نهایت، او از خواننده میخواهد که به خودآگاهی و حقیقت نگریسته و درک کند که زندگی بر اساس ارزشهای پایدار و اخلاقی باید باشد.
تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنوننک کش کشانت می برند انا الیه راجعون
هوش مصنوعی: چقدر میتوانی از مرگ فرار کنی؟ در میان زیباییهای قرمز و نغمههای دلانگیز، کامیاب نیستی و سرانجام به سوی او برمیگردی.
تا کی زنی بر خانهها تو قفل با دندانههاتا چند چینی دانهها، دام اجل کردت زبون
هوش مصنوعی: چقدر دیگر میخواهی قفل به در خانهها بزنی و با دندانههای آنها را ببندی؟ تا کی میخواهی دانهها را جمع کنی، در حالی که سرنوشت تو را به زانو درآورده است؟
شد اسب و زین نقره گین، بر مرکب چوبین نشینزین بر جنازه نِه ببین دستان این دنیای دون
هوش مصنوعی: اسب و زین نقرهای بر روی یک کاسه چوبی نشسته است. زین را بر روی جسدی بگذار و نگاه کن به دستهای این دنیای پست.
برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفنبیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
هوش مصنوعی: جامهی زیبا را کنار بگذار و با روحیهای تسلیم آماده باش تا به دنیای دیگر بروی. از باغ و گلزار بیرون بیا و در آرامش در خاک و خون ساکن شو.
دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدیدستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آنها کنون
هوش مصنوعی: تو در خاموشی و آرامش، به چشمانت نگاهی معنادار می انداختی و به جمع نیکان و خوبان میپیوستی. میخواهم بپرسم، آیا هنوز هم نشانی از آن خوبیها داری؟
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخفرزند و اهل و خانهات از خانه کردندت برون
هوش مصنوعی: امروز به تو که بر پاکان ظلم کردهای، بدی و آسیب رساندهاند. خانواده و فرزندان تو را از خانهات بیرون کردهاند.
کو عشرت شبهای تو کو شکرین لبهای توکو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون
هوش مصنوعی: کجا هستند لذتهای شبهای تو و لبهای شیرینت؟ کجا آن نفسی که از زیرکیات ماه را با آن جادو میکردی؟
کو صرفه و استیزهات بر نان و بر نان ریزهاتکو طوق و کو آویزهات ای در شکافی سرنگون
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به جستجوی چیزهایی میپردازد که باعث میشود انسان زندگی را بهتر و با ارزش تر بگذراند. او از نیاز به سادگی و ابتدایی بودن سخن میگوید و در عین حال به زیباییهای زندگی اشاره میکند. در نهایت، به احساس ناامیدی و سقوط در میانه زندگی اشاره میکند که نشاندهنده شرایط دشوار و چالشهایی است که ممکن است انسان با آنها مواجه شود.
کو آن فضولیهای تو کو آن ملولیهای توکو آن نغولیهای تو در فعل و مکر ای ذوفنون
هوش مصنوعی: کجاست آن فضولیها و کنجکاویهای تو؟ کجاست آن دلزدگیها و بیحوصلگیهای تو؟ کجاست آن دلتنگیها و نغمههای تو؟ در نیرنگ و کارهای فریبندهات ای با هنر!
این باغ من آن خان من این آن من آن آن منای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون
هوش مصنوعی: این باغ مخصوص من است و این خانه نیز متعلق به من است. همه چیز به نوعی به من مربوط میشود. ای کسی که برای من ارزش و جایگاه ویژهای داری، اکنون باید بگویم که آیا میتوانم بیش از آنچه که دارم از تو داشته باشم؟
کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدنکو حملهها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون
هوش مصنوعی: کجا است آن زمانی که بر دیگران قدرت و تمکین داشتی؟ کجا است آن هنگام که با حملهها و ضربات تو، دیگران دچار سردرگمی و دیوانگی میشدند و رنگشان از ترس سرخ میگردید؟
هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تونابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون
هوش مصنوعی: هرگز شبی را بدون توبه و سوز و اشتیاق تو نگذراندم، زیرا محبت تو از خالق بینهایت است.
امروز ضربتها خوری وز رفته حسرتها خوریزان اعتقاد سرسری زان دین سست بیسکون
هوش مصنوعی: امروز ممکن است آسیبها و دردها را متحمل شوی و از آنچه که از دست رفته، اندوهگین باشی. از اعتقاد سطحی و دین ضعیف خود خبری نداشته باش و بدان که در وضعیت آرام و استواری نیستی.
زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدازان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون
هوش مصنوعی: از آنجا که در وفا سست هستی و با خدا بیگانهای، در این ماجرا انبیا چه وضعیتی دارند، ای خواجه، این امر چگونه میتواند باشد؟
چون آینه باش ای عمو خوش بیزبان افسانه گوزیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون
هوش مصنوعی: ای عموی عزیز، مانند آینه صاف و روشن باش و از گفتن داستانهای شیرین بپرهيز، زیرا وقتی ماجرایی واقعی پیش میآید، شوری که در دل داریم کاهش مییابد.