غزل شمارهٔ ۱۸۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و حالاتی که بر دلش حاکم است، میپردازد. او بیان میکند که عشق معشوقش هم خوشایند و هم تلخ است، مانند طعم می که در ابتدا لذت بخش و سپس دردناک است. شاعر از حالاتی میگوید که عشق او را مست کرده و او همچون رستم دچار آسیب گشته است.
شاعر همچنین از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود و اظهار میدارد که بدون او پژمرده و افسرده شده است. او به معشوقش میگوید تنها اوست که میتواند حال او را درمان کند و در دلتنگیهایش تسکینی باشد. در نهایت، این عشق را به میوهای میداند که از شاخ و برگ درختان میبارید و نشانگر زیبایی و عمق احساسات اوست.
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل منگفتم می می نخورم گفت برای دل من
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که بادهای برای من بیاورند که دل من پر از درد است. وقتی گفتم که نمیخورم، آن شخص گفت که این باده را برای دل من بیاور.
داد می معرفتش با تو بگویم صفتشتلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
هوش مصنوعی: میخواهم دربارهی شناخت او صحبت کنم؛ او ویژگیهای تلخ و شیرینی دارد، درست مانند وفاداری که من به دل دارم.
از طرفی روح امین آمد و ما مست چنینپیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
هوش مصنوعی: روان و مطمئن، روحی نیکو به من نزدیک شد و من غرق در شوق و احساس، به سرعت به سمت او رفتم تا ببینم که حال و روز دل من چه بوده و چه فعل و انفعالاتی در آن جریان دارد.
گفت که ای سر خدا روی به هر کس منماشکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
هوش مصنوعی: گفت که ای سر به سوی هیچ کس نرو و فقط برای دیدار دل من، شکر خدا کن و ستایشش را بکن.
گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشودچیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
هوش مصنوعی: گفتم نمیشود که عشق تو برایم پنهان بماند. چه دلیلی وجود دارد که این احساس زیبا در پس پردهای مخفی بماند و نتواند در دل من نورافشانی کند؟
عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شودکوه احد پاره شود آه چه جای دل من
هوش مصنوعی: زمانی که عشق مانند خونی بیرحم به جان انسان بیفتد، رستم نیز که نماد قدرت و شجاعت است، میتواند بیچاره و شکستخورده شود. کوه احد، که سمبلی از استواری و دوام است، ممکن است از شدت درد و رنج متلاشی شود. آهای، چه دلی دارد من!
شاد دمی کان شه من آید در خرگه منباز گشاید به کرم بند قبای دل من
هوش مصنوعی: در خوشی و شادابی لحظهای که آن پادشاه محبوب من به خانهام بیاید، با لطف و مهربانیاش درهای دل من را باز میکند.
گوید که افسرده شدی بیمن و پژمرده شدیپیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
هوش مصنوعی: میگوید که بدون من ناراحت و پژمرده شدهای. پیشتر از این هم این احساس را داشتهای تا اینکه عشق من به سراغت بیاید.
گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجوکیست که داند جز تو بند و گشای دل من
هوش مصنوعی: میگویم که آن محبت و رحمت تو کجاست که بندهات را پیدا کند. چه کسی جز تو میداند که دل من در چه حالتی است و چگونه گشوده یا بسته شده است؟
گوید نی تازه شوی بیحد و اندازه شویتازهتر از نرگس و گل پیش صبای دل من
هوش مصنوعی: میگوید اگر نو شو و تغییر کن به گونهای که حد و اندازه نداشته باشی، به زیباییات بیشتر از نرگس و گل در برابر نسیم دل من هم میافزایی.
گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنانیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
هوش مصنوعی: میگویم ای که درمان هر درد و رنجی هستی، من جز تو هیچ دارویی ندارم، ای تو که تنها درمان دل منی.
میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل اوروی چو زر اشک چو در هست گوای دل من
هوش مصنوعی: میوهی هر درخت و گیاهی نشانهی دل اوست، مانند این که صورتش چون طلاست و اشکهایش به مانند در به حساب دل من میآید.