غزل شمارهٔ ۱۸۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ساقی میگوید که برای او باده بیاورد و از او میخواهد تا در میخانه به او خوش بگذرانَد. او به زیبایی و رخسار ساقی و تاثیر آن اشاره میکند و بیان میکند که چگونه باده میتواند مردگان را زنده کرده و خنده را به جای گریه بنشاند. همچنین به آزادی و رهایی از قید و بندها اشاره دارد و دعوت به ترک حیا و شرم میکند. شاعر از ساقی میخواهد که او را از دردی که دارد، رهایی بخشد و به او بادهای بدهد که تنها از دست او لذت ببرد. در این مسیر، او به درک و احساس عمیق زندگی و عشق اشاره دارد و بر اهمیت تجربههای روحانی و عاطفی تأکید میکند. در پایان، شاعر از ساقی میطلبد تا او را در این مسیر یاری کند و به زیبایی و نشاط زندگی نزدیکتر شود.
گرم درآ و دم مده ساقی بردبار منای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من
هوش مصنوعی: بیا و با دلگرمی به جمع ما بپیوند، ای ساقی صبور. دم تو همراه من است و چهره تو برای من مانند بهار است.
هین که خروس بانگ زد بوی صبوح می دهدبر کف همچو بحر نه بلبله عقار من
هوش مصنوعی: شنو که خروس صبح را اعلام میکند و بوی خوش صبح به مشام میرسد. مانند دریا، من هم در این حال شاد و سرشار از نشاط هستم.
گریه به باده خنده کن مرده به باده زنده کنچونک چنین کنی بتا بس به نواست کار من
هوش مصنوعی: اگر به خاطر شراب بخندی و به خاطر آن مردهای را زنده کنی، با این کار اگر تو چنین کنی، کار دل من به خوبی پیش خواهد رفت.
بند من است مشتبه باز گشا گره گرهتا که برهنهتر شود خفیه و آشکار من
هوش مصنوعی: من در دلم رازهایی دارم که نیاز دارم تا آنها را باز کنم و بهطور واضح نشان دهم. با گرهگشایی از این رازها، میخواهم حقیقت وجودیام بیشتر نمایان شود.
ترک حیا و شرم کن پشت مراد گرم کنپشت من و پناه من خویش من و تبار من
هوش مصنوعی: بدون خجالت و شرم، به خواستههایت توجه کن و از من و پشتوانهام حمایت کن. من و خانوادهام به تو وابستهایم.
نیست قبول مست تو باده ز غیر دست توآن رخ من چو گل کند وان شکند خمار من
هوش مصنوعی: مستی که تو به من میدهی، غیر از وجود خودت از هیچ چیز دیگری نیست. آن چهرهی زیبایت مثل گلی میشکفد و حال من را میشکند.
داد هزار جان بده باده آسمان بدهتا که پرد همای جان مست سوی مطار من
هوش مصنوعی: عشق و زندگی را فدای نوشیدنی آسمانی میکنم تا اینکه جان پرنده خوشبختی به سمت منزل من بیاید.
جان برهد ز کندهها زین همه تخته بندهامقعد صدق بررود صادق حق گزار من
هوش مصنوعی: جان از این زنجیرها رها شود و از همه این بندها که او را گرفته، به جایی مقدس و راستین برود که نشاندهنده حقیقت است.
باده ده و نهان بده از ره عقل و جان بدهتا نرسد به هر کسی عشرت و کار و بار من
هوش مصنوعی: شراب را به من عطا کن و رازهای عشق را از طریق عقل و احساس به من بده تا بخت و خوشیها و کار و بار من به دست هر کسی نرسد.
چشم عوام بسته به روح ز شهر رسته بهفتنه و شر نشسته به ای شه باوقار من
هوش مصنوعی: چشم مردم عادی به روحی که از شهر جدا شده است دوخته شده و در حال حاضر در فتنه و آشوب به سر میبرد. ای پادشاه با وقار من، به این وضعیت توجه کن.
باده همیزند لمع جان هزار با طمعمست و پیاده می تپد گرد می سوار من
هوش مصنوعی: نوشیدنی که روح را مینوازد و هزاران آرزو را در دل برمیانگیزد، من نیز همچون یک انسان مست و بیخبر از دنیا، دور میزنم و به دنبال لذتهای زندگی هستم.
دست بدار از این قدح گیر عوض از آن فرحتا بزند بر اندهت تابش ابتشار من
هوش مصنوعی: از نوشیدن این جام دست بردار و به جایش امید را از خوشحالی من بگیر تا غم و اندوهت را کاهش دهم.
هیچ نیرزد این میش نی غلیان و نی قیشاین بفروش و باده بین باده بیکنار من
هوش مصنوعی: هیچ چیز ارزش نداشتن را ندارد، نه شغل و نه مال؛ پس اینها را رها کن و به شراب بنگریز و از شرابِ بیپایان من لذت ببر.
دست نلرزدت از این بیخرد خوش رزینجام گزین و می ببین از کف شهریار من
هوش مصنوعی: دستت نلرزد از این تصمیم نادرست، خوش بگذران و می را از دست پادشاه من بنوش.
پر ز حیات جام او مشک و عبر ختام اودیو و پری غلام او چستی و انتشار من
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت یک جام اشاره دارد که پر از حیات و زندگی است. بوی خوش آن مانند مشک است و در انتهای آن دیو و پری نمادی از دوگانگی و تضاد در زندگی به شمار میآیند. همچنین به نشاط و حرکتی اشاره میکند که از این جام ناشی میشود و نشاندهنده گسترش و پخش شدن این انرژی و شادابی است.
برجه ساقیا تو گو چون تو صفت کننده کوای که ز لطف نسج او سخت درید تار من
هوش مصنوعی: ای ساقی، بگو که چرا تو به زیبایی و بخشندگی کلامت، مانند نسجی که تار و پودش را میدراند، میتوانی آن درد و رنجی را که در دل دارم، به خوبی توصیف کنی.