غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با ناله و آه از خداوند میخواهد که به او بگوید مراد و مقصد یار او چیست و چرا دلش را ربوده است. او در دلمشغولی و سردرگمی به سر میبرد و در جستجوی یار خود میباشد. شاعر از خداوند میپرسد که چگونه باید این همه درد و انتظار را تحمل کند و در این شبهای طولانی با آرزوهایش چه کند. او عشق یار را همواره در دل دارد و در وصف او از مختلف تشبیهات استفاده میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از وضعیت خود اشاره میکند و از خدا میخواهد که به او رحم کند و راهی برای رسیدن به یار خود نشان دهد.
یا رب من بدانمیچیست مراد یار منبسته ره گریز من برده دل و قرار من
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، به من نشان بده که خواستهی دوست من چیست. او راه فرار من را بسته و دل و آرامشم را ربوده است.
یا رب من بدانمیتا به کجام می کشدبهر چه کار می کشد هر طرفی مهار من
هوش مصنوعی: خدایا، من را آگاه کن که به کدام سمت میرانم و به خاطر چه هدفی به این سو و آن سو میروم.
یا رب من بدانمیسنگ دلی چرا کندآن شه مهربان من دلبر بردبار من
هوش مصنوعی: ای پروردگار، میدانم که چرا دل سنگی من برای آن شاه مهربان و بیتابی که دلبر من است، دلدادگی میکند.
یا رب من بدانمیهیچ به یار می رسددود من و نفیر من یارب و زینهار من
هوش مصنوعی: پروردگارا، آیا هیچیک از آلام و دردهای من به معشوق میرسد؟ ناله و فریاد من، ای خدا، تو را به یاری میطلبم.
یا رب من بدانمیعاقبت این کجا کشدیا رب بس دراز شد این شب انتظار من
هوش مصنوعی: ای خدای من، میدانم که سرانجام این انتظار به کجا میانجامد، اما این شب پر از انتظار برای من خیلی طولانی شده است.
یا رب چیست جوش من این همه روی پوش منچونک مرا توی توی هم یک و هم هزار من
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چرا اینگونه درون من آشفتگی وجود دارد، در حالی که من سنگینی بار و عدم آرامش خود را با پوشیدن لباسها پنهان کردهام؟ زمانی که تو در من هستی، من هم میتوانم واحد باشم و هم هزاران وجود متفاوت را در خود احساس کنم.
عشق تو است هر زمان در خمشی و در بیانپیش خیال چشم من روزی و روزگار من
هوش مصنوعی: عشق تو همیشه در حرکات و گفتارم جلوهگر است و در تصور من، تو مظهر روز و زندگیام هستی.
گاه شکار خوانمش گاه بهار خوانمشگاه میش لقب نهم گاه لقب خمار من
هوش مصنوعی: گاهی او را شکار مینامم، گاهی بهار، گاهی لقب میش به او میدهم و گاهی هم به عنوان خمار از او یاد میکنم.
کفر من است و دین من دیده نوربین منآن من است و این من نیست از او گذار من
هوش مصنوعی: نقش باورها و اعتقادات من با نگاه روشن بینم مشخص میشود. آنچه که واقعاً به من تعلق دارد، در درون من است و نه در آنچه که نمایان است. پس از او و از دیگران عبور میکنم.
صبر نماند و خواب من اشک نماند و آب منیا رب تا کی می کند غارت هر چهار من
هوش مصنوعی: دیگر تحملی نمانده و خواب من از دل رفته است، اشک و نالهام هم دیگر سوختم و از من آبی نمانده. خداوندا تا کی قرار است همه چیز را از من بربایند و در وجودم هیچ چیزی باقی نگذارند؟
خانه آب و گل کجا خانه جان و دل کجایا رب آرزوم شد شهر من و دیار من
هوش مصنوعی: کجا میتوان خانهای از آب و گل داشت و کجا میتواند خانهای از جان و روح قرار گیرد؟ ای پروردگار، آرزوی من این است که شهر و دیار من باشد.
این دل شهر رانده در گل تیره ماندهناله کنان که ای خدا کو حشم و تبار من
هوش مصنوعی: این دل، که از دیار خود طرد شده و در اوضاع ناخوشایند به سر میبرد، با صدای نالهای از خدا میخواهد که کجا هستند پیرامونیان و بستگان او.
یا رب اگر رسیدمی شهر خود و بدیدمیرحمت شهریار من وان همه شهر یار من
هوش مصنوعی: ای خدا، اگر به شهر خود برسم و رحمت پادشاه خود را ببینم، تمام شهر را برای خودم میدانم.
رفته ره درشت من بار گران ز پشت مندلبر بردبار من آمده برده بار من
هوش مصنوعی: عشق من به جای من بار سنگینی را به دوش میکشد و حالا به سراغ من آمده تا این بار را از肩 من بردارد.
آهوی شیرگیر من سیر خورد ز شیر منآن که منم شکار او گشته بود شکار من
هوش مصنوعی: آهوی زیبا و شیرین من از شیر من سیر و سیر شده است. آن آهویی که من به دنبال آن بودم، حالا تبدیل به شکار من شده است.
نیست شب سیاه رو جفت و حریف روز مننیست خزان سنگ دل در پی نوبهار من
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که شب تاریک و غمگین حریف و همتراز روز روشن و شاد او نیست. همچنین اشاره دارد که پاییز سرد و بیرحم نمیتواند بهار خوشآمد و زندگیبخش او را به چالش بکشد.
هیچ خمش نمیکنی تا به کی این دهل زنیآه که پرده در شدی ای لب پرده دار من
هوش مصنوعی: تو هرگز آرام نمیگیری و مدام در حال نواختن این دهل هستی. وای بر من که پرده کنار رفت و تو، ای صاحب لبهای پر از راز، نمایان شدی.