غزل شمارهٔ ۱۸۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به عثمانی و عشق میپردازد و شاعر از مطرب (نیزن) میخواهد که نغمهای جدید بزند. شاعر به عشق به عنوان یک نیروی شگفتانگیز اشاره میکند که روحش را زنده نگه میدارد و بدون عشق نمیتواند زندگی کند. او عشق را مانند غمی شیرین میداند که به انسان معنا میدهد و بر غمهای دیگر پیروزی میبخشد. شاعر عشق را به عنوان منبع زندگی، عقل و وجود میشناسد و به زیباییهای عشق و تأثیر آن بر وجود انسانی اشاره میکند. در نهایت، به شمس تبریزی اشاره میشود که وجودش چراغ هدایت و حقیقت است.
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنیننغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
هوش مصنوعی: ای مطرب خوش صدا، همچنان که عشق را به نوا درمیآوری، آهنگ جدیدی نیز بساز و پردهای تازه انتخاب کن.
مطرب روح من توی کشتی نوح من تویفتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
هوش مصنوعی: ای مطرب، تو روح زندگی منی، تو در کشتی نجات من حضور داری و در پیروزیها و موفقیتهایم نقش داری. تو به یادگاری از دوستان قدیمی و نخستین من تبدیل شدهای.
ای ز تو شاد جان من بیتو مباد جان مندل به تو داد جان من با غم توست همنشین
هوش مصنوعی: ای شادی من، بدون تو زندگی نمیکنم. جانم را به تو سپردم و اکنون دل من با غم تو در کنار هم است.
تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکراین غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
هوش مصنوعی: غمهای بشری تلخ است، اما غم عشق مانند شکری شیرین است. این غم عشق را دیگر به عنوان غم نبین.
چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برونخانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
هوش مصنوعی: وقتی غم عشق از دل بیرون میآید، خانه مانند گور میشود و همه اهل خانه در اندوه فرو میروند.
سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد توکیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
هوش مصنوعی: سرمه ما محافل عشق توست و آرامش ما در نزدیکی تو قرار دارد. درد تو را چه کسی میتواند تحمل کند و در برابر تو ای پادشاه شجاع، چه کسی قادر است بایستد؟
تا که تو را شناختم همچو نمک گداختمشکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
هوش مصنوعی: از زمانی که تو را شناختم، حالتی شبیه به نمک ذوب شده پیدا کردم. وقتی به یقین برسم، تمام مشکلات و دردهایم از بین میرود.
من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلیظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
هوش مصنوعی: من شب هستم و از غم و اندوه تو میسوزم. تو چون ماهی زیبا و درخشان هستی، که نور و روشنی به زندگی من میبخشی. در تاریکی شب که نماد عدم و نبود است، چهرهای مانند تو میتواند راه را روشن کند.
عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوانکان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
هوش مصنوعی: عشق از تو نشأت میگیرد، مانند جان که به تو وابسته است. عقل نیز از تو سرچشمه میگیرد. لوحی که تمام عالم را مینویسد، به خاطر توست. دریا و منابع آن نیز برای تو هستند و در حقیقت، تو دانهچینی هستی که به جمعآوری زیباییها و ارزشها میپردازد.
مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شدعشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
هوش مصنوعی: شخصی که عاشق تو است، از حالتی شاداب و سرزنده خارج شده و به خاطر عشق تو از دو جهان خسته و ملول شده است. او به عنوان پیامبر عشق تو ظاهر شده و حالا تمام زمین را به خاطر تو ترک کرده است.
در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگرنیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین
هوش مصنوعی: در تبریز، شمس دین (شمس تبریزی) نور و آگاهی خاصی دارد که هیچچیز دیگری مانند آن پیدا نمیشود. هیچ چیزی از سوی مشرق او نمایان نیست و در جانب مغرب او نیز چیزی پنهان نشده است.