غزل شمارهٔ ۱۸۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربههای عاشقانه و دلسوزیهای خود سخن میگوید. او به یاد لحظات زیبای عاشقانه خود با معشوقهاش میافتد و اشاره دارد که او را فریب داده و در نهایت رفته است. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر عمیق او بر احساساتش اشاره میکند و از ناکامی در ملاقات دوباره با او ناراحت است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که اگر صبر نمیکرد، هرگز به عشق و زیبایی معشوق دست نمییافت. در پایان هم به فکر و کنکاش در مورد علت دوری و فراق پرداخته و از مخاطب میخواهد تا دلایل این مسائل را بشناسد.
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستانخوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
هوش مصنوعی: دیشب با فریب و نیرنگی، عاشقانه و دلبرانه به دل من نزدیک شدی و من در دستانت به طرز عجیبی تسلیم شدم، درست مثل آن کسانی که به زیبایی و عشوههای محبوبان خود میبالند.
دی عهد نکردی بروم بازبیایمسوگند نخوردی که بجویم دل مستان
هوش مصنوعی: تو به من وعده ندادهای که دوباره برگردی و سوگند نخوردهای که دلم را بگویی و آرامش بدهی.
گفتی که به بستان بر من چاشت بیاییدرفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
هوش مصنوعی: تو گفتی که صبح زود به باغ بیایم، اما خودت صبح زود رفتی و درب باغ را بستی.
ای عشوه تو گرمتر از باد تموزیوی چهره تو خوبتر از روی گلستان
هوش مصنوعی: عشوه و زیبایی تو از گرمای تابستان نیز بسیار دلپذیرتر است و چهرهات زیباتر از گلهای باغ است.
دانی که دغل از چو تو یاری به چه مانددر عین تموزی بجهد برق زمستان
هوش مصنوعی: آیا میدانی که وقتی کسی به مانند تو نادرست و فریبکار باشد، دیگر از هیچ یاری نمیتوان امید داشت؟ درست مانند این که در روزهای گرم تابستان، ناگهان رعد و برق زمستانی بجهد.
گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کنصد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو عشوه و ناز کند، ناراحت نشو؛ زیرا تو خودت هزاران ترفند و هنر داری که میتوانی یکی از آنها را به کار ببری.
بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودیهرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان
هوش مصنوعی: برای منتظر نماندن بر وعدهها صبر نکن، زیرا اگر صبر نمیکردی، هرگز نمیتوانستی به کمک و یاری دسترسی پیدا کنی.
ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیستزان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن
هوش مصنوعی: اگر من به تو نگاههای معنیدار بیندازم و بگویم که دلیل این رفتار چیست، آنچنان که تو نیز به این حقیقت اعتراف کنی که دلیل همین است.