غزل شمارهٔ ۱۹۰۰
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی است به همراهی و اتحاد میان عاشقان و مستان. شاعر از مونس و محبوبش درخواست میکند که بیاید و زیباییهای خود را نشان دهد. در اشعار، احساسات شورانگیز و عشق به زندگی و آزادی بیان میشود. شاعر به غلغل و نشاط عاشقان اشاره میکند و از محبوب میخواهد که بندها را باز کند و مانعها را از سر راه بردارد. او به زیبایی آسمان و سرنوشت عاشقان اشاره کرده و میگوید که عشق و عقل بنابر طبع مستان به هم پیوند خوردهاند. در نهایت، شاعر از مستان میخواهد که به زندگی و عشق واقعی توجه کنند و از درد و دل خود برای بیان احساسات استفاده کنند.
بیا ای مونس جانهای مستانببین اندیشه و سودای مستان
هوش مصنوعی: بیا ای همراه جانهای شاداب و مست، نگاهی به افکار و آرزوهای آنها بینداز.
بیا ای میر خوبان و برافروزز شمع روی خود سیمای مستان
هوش مصنوعی: ای سرور خوبان، بیا و با نور چهرهات، زیبایی و جذابیت را مانند شمعی درخشان روشن کن و دلها را سرشار از شادی و شگفتی مکن.
نمیآیی سر از طاقی برون کنببین این غلغل و غوغای مستان
هوش مصنوعی: تو به اینجا نمیآیی، اما اگر بیایی، میتوانی صدای شاد و جنجالی را که در حال حاضر همه جا پیچیده، بشنوی.
بیا ای خواب مستان را ببستهگشا این بند را از پای مستان
هوش مصنوعی: بیا و این خواب را که بر مستان چیره شده است، بگشا و این محدودیت را از پاهای آنها برطرف کن.
همه شب می رود تا روز ای مهبه اهل آسمان هیهای مستان
هوش مصنوعی: هر شب ماه به سوی روز میرود و در این میان، اهل آسمان را با سر و صدای خوشی خود شاداب میکند.
همیگویند ما هم زو خرابیمچنین است آسمان پس وای مستان
هوش مصنوعی: میگویند ما نیز از او مست و خرابیم، این وضعیت آسمان است. پس وای بر حال مستان.
فرشته و آدمی دیوان و پریانز تو زیر و زبر چون رای مستان
هوش مصنوعی: فرشتگان و انسانها، دیوان و پریان، به خاطر تو دچار آشفتگی و بینظمی شدهاند، مانند حال و هوای مستهای خوشگذران.
کلاه جمله هشیاران ربودنددر این بازارگه چه جای مستان
هوش مصنوعی: در این مکان پر ازدحام و شلوغ، هشیاران و افراد باهوش مورد توجه قرار نمیگیرند و جای آنها با افرادی که در حالت شری و مسخ هستند، پر شده است.
میفکن وعده مستان به فرداتوی فردا و پس فردای مستان
هوش مصنوعی: بهتر است که وعدههای خوشی و لذت را به فردا و روزهای آینده موکول نکنیم.
چو مستان گرد چشمت حلقه کردندکی بنشیند دگر بالای مستان
هوش مصنوعی: وقتی که عاشقان و شیفتگان دور چشمان تو جمع شدهاند، دیگر چه زمانی میخواهی دوباره بر روی این عاشقان بنشینی؟
شنیدم چرخ گردون را که می گفتمنم یک لقمه از حلوای مستان
هوش مصنوعی: به گوشم رسید که دنیا میگوید من هم یک تکهای از خوشی و لذت زندگیام.
شنیدم از دهان عشق می گفتمنم معشوقه زیبای مستان
هوش مصنوعی: شندم که عشق میگوید: من هستم محبوبه زیبا و دلربای عاشقان.
اگر گویند ماه روزه آمدنیابی جام جان افزای مستان
هوش مصنوعی: اگر بگویند که ماه رمضان رسیده است، تو نخواهی توانست جام جانافزای مینوشان را پیدا کنی.
بگو کان می ز دریاهای جان استکه جان را می دهد سقای مستان
هوش مصنوعی: بگو که این شراب از عمق وجود و روح سرچشمه میگیرد و به جان انسان حیات میبخشد، مثل سقا که به تشنگان آب میدهد.
همه مولای عقلند این غریب استکه عقل آمد که من مولای مستان
هوش مصنوعی: همهی خردها و عقلها دارای مقام و مرتبهای هستند، اما این نکته عجیب است که این عقل به دنیا آمده تا من، که مولای مستان هستم، شناخته شوم.
چو فرمان موقع داشت رویشکشید ابروی او طغرای مستان
هوش مصنوعی: وقتی موقعیت مناسب فرا رسید، او با ناز و زیبا رویی ابرویش را کشید و جلوهای دلبرانه به خود بخشید.
همه مستان نبشتند این غزل رابه خون دل ز خون پالای مستان
هوش مصنوعی: همه شادمانان این شعر را با غم و اندوه نوشتند و این کار را با از دست دادن احساسات و جان خود انجام دادند.