غزل شمارهٔ ۱۹۱۵
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به دل میگوید که به سوی محبوب برود، که او نور و روشنایی است. او هشدار میدهد که به سمت بیسویی نرود، چرا که در آنجا مسکنی یافت نمیشود. شاعر همچنین اشاره میکند که عشق و ایمان در سایه محبوب حقیقی میسر است و او میتواند گنجینهای از ثروت و آزادی را به دل بدهد. در ادامه، از زیباییهای طبیعی و شادی صحبت میکند و به دلدادگی و عشق به محبوب میپردازد. او را به ورود به دریا و آتش عشق دعوت میکند و از غم و اندوه جدا کردن و به شادی روی آوردن میگوید. در نهایت، او بر اهمیت کار و تلاش در این مسیر تأکید کرده و به سکوت و تفکر به عنوان ابزارهایی برای رسیدن به عشق و زیبایی اشاره میکند.
برو ای دل به سوی دلبر منبدان خورشید شرق و شمع روشن
هوش مصنوعی: ای دل، به سوی محبوب من برو؛ زیرا او مانند خورشید شرق و شمعی پر نور است.
مرو هر سو به سوی بیسویی روکه هر مسکین بدان سو یافت مسکن
هوش مصنوعی: به هر جایی نرو که بیمقصد است، زیرا هر کجا که انسان بیخانمان برود، ممکن است جای امنی پیدا کند.
بنه سر چون قلم بر خط امرشکه هر بیسر از او افراشت گردن
هوش مصنوعی: مثل اینکه سر یک درخت بر روی خطی از دستورات قرار دارد، هر کسی که سرش ندارد، از او گردن کشیده و بلند میشود.
که جز در ظل آن سلطان خوباندل ترسندگان را نیست مأمن
برای آنان که ترسان هستند (از خوف «او» یا امورات دنیوی) هیچ امن و آرامشی نیست جز در سایهٔ لطف آن پادشاه خوبان
به دستت او دهد سرمایه زرز پایت او گشاید بند آهن
هوش مصنوعی: اگر تو تلاش کنی و سخت کوش باشی، خداوند به تو نعمت و ثروت میدهد و در سختیها و مشکلات را به رویت باز خواهد کرد.
ور از انبوهی از در ره نیابیچو گنجشکان درآ از راه روزن
هوش مصنوعی: اگر در میان انبوهی از مشکلات و موانع نتوانی راهی پیدا کنی، مانند جوجهاردکها که از راهپلهها و روزنهها عبور میکنند، باید با دقت و هوشمندی راهی جدید پیدا کنی.
وگر زان خرمن گل بو نیابیچه سود عنبرینه و مشک و لادن
هوش مصنوعی: اگر از آن خوشههای گل بویی نگیری، دیگر چه فایدهای دارد عطرهای خوشبو و باارزش همچون عطر عنبر و مشک و لادن؟
وگر سبلت ز شیرش تر نکردیبرو ای قلتبان و ریش می کن
هوش مصنوعی: اگر موهایت را از شرابی که نمیخوری کنار نزدی، برادر، برو و بگذار ریشت را نتراشند.
چو دیدی روی او در دل برویدگل و نسرین و بید و سرو و سوسن
هوش مصنوعی: هنگامی که چهره او را میبینی، در دل دلنشینی به وجود میآید و گلها و گیاهان زیبایی مانند نسرین، بید، سرو و سوسن شکوفا میشوند.
درآمیزد دلت با آب حسنشچو آتش که درآویزد به روغن
هوش مصنوعی: دل تو به زیبایی او پیوند میخورد مثل آتش که خود را به روغن میچسباند.
درآ در آتشش زیرا خلیلیمرم ز آتش نهای نمرود بدظن
هوش مصنوعی: به آتش او برو، چون در آتش او خلیل (ابراهیم) است و تو از آتش (خشم و بدگمانی) نمرود (سلطان ظالم) نیستی.
درآ در بحر او تا همچو ماهیبروید مر تو را از خویش جوشن
هوش مصنوعی: وارد دریاي او شو تا مانند ماهی، به دور از خودت، به شنا کردن بپردازی.
ز کاه غم جدا کن حب شادیکه آن مه را برای ماست خرمن
هوش مصنوعی: غم را کنار بگذار و عشق به شادی را در آغوش بگیر، زیرا آن زیبایی برای خوشبختی ماست.
بهار آمد برون آ همچو سبزهبه کوری دی و بر رغم بهمن
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و طبیعت دوباره زنده شده است، مانند سبزههایی که در برابر سرمای زمستان قد علم کردهاند و با وجود سردی بهمن، زندگی و زیبایی را به نمایش میگذارند.
نخمی چون کمان گر تیر اوییبه قاب قوس رستستی ز مکمن
هوش مصنوعی: اگر تو مانند تیری در کمان رفتار کنی، به راحتی از مخفیگاه خود بیرون میآیی.
زهی بر کار و ساکن تو به ظاهرمثال مرهمی در کار کردن
هوش مصنوعی: شگفتا از کار و سکون تو که به نظر میرسد مانند آرامشی در دل عمل کردن.
خمش کن شد خموشی چون بلادربلادر گر ننوشی باش کودن
هوش مصنوعی: سکوت کن، چرا که هرچه بیشتر سخن بگویی، مانند کسی که بیتوجهی میکند، به نتیجهای نخواهی رسید. اگر حرفی برای گفتن نداری، بهتر است سکوت کنی.