تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۸

ای دوست عتاب را رها کنتدبیر دوای درد ما کن
ای دوست جدا مشو تو از ماما را ز بلا و غم جدا کن
اندیشه چو دزد در دل افتادمستم کن و دزد را فنا کن
شادی ز میان غم برانگیزدر عالم بی‌وفا وفا کن