غزل شمارهٔ ۱۹۴۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق احساس عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر ابراز میکند که فقط باید به معشوقش فکر کند و از چیزهای دیگر بیخبر باشد. او به زوال خود اشاره میکند و اینکه دیدن غیر از معشوقش برایش دردناک است. اشعار به زیباییهای معشوق و نیازمندی شدید شاعر به او پرداخته و نشان میدهد که این عشق، جانش را نازک کرده و به او این احساس را میدهد که بدون معشوقش هیچ چیز ندارد. شاعر همچنین به یک نوع درد عمیق از دوری و نبودن معشوق اشاره دارد و میگوید که هر لحظه از دوری او برایش دشوار است. در کل، این شعر تصویری زیبا و احساسی از عشق و وابستگی عمیق به معشوق را به تصویر میکشد.
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان منخود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
هوش مصنوعی: ای کاش که دل من از کسی جز تو آگاه نبود. جان من خود نمیدانست که جز تو، جان چه معنایی دارد.
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبولبودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
هوش مصنوعی: من هیچ نشانی از خودم به جا نمیگذارم و هیچ تردیدی ندارم که در عمان، بدون زرق و برق و تزیینات، زندگی میکنم.
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شودهر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از چهره زیبای تو ببینم، باعث میشود که درخشش چشمانم کمتر شود. هیچکس را به راه نده تا پرده مژگان من را برهم بزنند.
سخت نازک گشت جانم از لطافتهای عشقدل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
هوش مصنوعی: جانم به خاطر زیباییهای عشق بسیار لطیف و حساس شده است. دیگر نه دل میخواهم و نه جان. آن وجود واقعی من کجاست؟
همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویشروی همچون آفتابت بس بود برهان من
هوش مصنوعی: مانند ابری هستم که از غیرت دلنشین خودم، رویم را به سوی تو میگردانم؛ همچون آفتاب که برایم دلیل روشنی است.
رو مگردان یک زمان از من که تا از درد توچرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
هوش مصنوعی: لطفاً یک لحظه از من روی مگردان، زیرا اگر این کار را کنی، آتش دل من آنقدر شعلهور میشود که ممکن است همه چیز را به آتش بکشد.
تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برمچون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
هوش مصنوعی: وقتی من سکوت میکنم، از باغ تو شاخهای از ریحان میچینم. اما وقتی که صدای نالهام درمیآید، عطر ریحان من تمام دنیا را پر میکند.
من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهیتو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
هوش مصنوعی: من کی هستم که تو را نامی دهم؟ تو کی هستی که من را سلطان خود بدانی؟ من سلطان خودم هستم.
چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنمجعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
هوش مصنوعی: وقتی که موهای پریشان تو چهرهات را میپوشاند، من در گمراهی میافتم، زیرا موهای تو موجب کفر من شده و چهرهات برای من همچون ایمان است.
ای به جان من تو از افغان من نزدیکتریا فغانم از تو آید یا توی افغان من
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو برای من از هر فریاد و ضجهای که برمیآید نزدیکتر هستی. یا من از تو فدایی میزنم و فریاد میکنم، یا تو به خاطر من فریاد میزنی.