تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۲

ظلمت شب پرتو ظلمات مننور مه از نور ملاقات من
گوهر طاعت شد از آن کیمیازلت و انکار و جنایات من
هست سماوات در آن آرزوتا نگرد سوی سماوات من
ای رخ خورشید سوی برج منای شه جان شاهد شهمات من