غزل شمارهٔ ۲۱۴۰
هوش مصنوعی: این شعر دلدادگی و عشق عمیق به یک معشوق را به تصویر میکشد. شاعر در توصیف این معشوق از زیبایی، شیرینی کلام و قدرت تاثیرگذاری او سخن میگوید. دلها به عشق او دچار بیتابی میشوند و حتی در نبودش، احساس ناراحتی و شیدایی دارند. معشوق چنان جذاب و باصلابت است که بیداری جانها و روحها را به همراه دارد. در حضور او، دنیا به بهشتی دیگر بدل میشود و عشقش تا حدی قدرتمند است که میتواند دنیا را درهم بشکند و دوباره بسازد. شاعر به صفات عظیم معشوق اشاره کرده و او را به عنوان بالاترین مقام انسانیت و زیبایی توصیف میکند. عشق او منبع الهام و شعف حقیقی در زندگی است.
دل دی خراب و مست و خوش هر سو همیافتاد از اودر گلبنش جان صدزبان چون سوسن آزاد از او
هوش مصنوعی: دل من در حال خراب و مستی است و به هر طرف میافتد. در باغ زندگیام، جانم در قند و شیرینی سخنوری مثل سوسن آزاد است.
دلها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابدگر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او
هوش مصنوعی: دلها مانند خسرو هستند و لبهای او همانند شیرینی شکر است. اگر او حتی برای مدت کوتاهی پنهان شود، دلها مانند فرهاد از او ناله خواهند کرد.
چون صد بهشت از لطف او این قالب خاکی نگررشک دم عیسی شده در زنده کردن باد از او
هوش مصنوعی: به خاطر لطف بینظیر او، این جسم خاکی مانند بهشتی شگفتانگیز است و در زنده کردن چیزها مانند دم عیسی، این نعمت را به ما هدیه داده است.
در طبع همچون گولخن ناگه خلیفه رو نموداز روی میر مؤمنان شد فخر صد بغداد از او
هوش مصنوعی: سایۀ خلیفه ناگهان بر دلها تابید و با وجود او، بهجای شجاعت، جلال و شکوهی در بغداد به نمایش گذاشته شد که همه را تحت تاثیر قرار داد.
ای ذوق تسبیح ملک بر آسمان از فر اوچشم و چراغ رهبری جان همه عباد از او
هوش مصنوعی: ای رغبت و لذت تسبیح که نشانهای از مقام عالی فرشتگان در آسمان است، چشم و چراغ هدایت و رهبری جان همه بندگان و عبادتکنندگان از تو نشأت میگیرد.
جان صد هزاران گرد او چون انجم او مه در میانمست و خرامان میرود چشم بدان کم باد از او
هوش مصنوعی: جان صد هزاران گرد او مثل ستارههاست، او مانند ماه در میان آنها به آرامی و با طمانینه حرکت میکند. چشم به او دوخته است، ای کاش از او کم نشود.
شعشاع ماه چارده از پرتو رخسار اوهم جعدهای عنبرین در طره شمشاد از او
هوش مصنوعی: نور ماه کامل به خاطر روشنی چهره اوست و جعدهای خوشبوی او در میان موهایش به زیبایی شمشاد است.
گر یک جهان ویرانه شد از لشکر سلطان عشقخود صد جهان جان جان شد در عوض بنیاد از او
هوش مصنوعی: هرچند اگر یک دنیا به خاطر لشکر عشق ویران شود، در عوض جان بسیاری از مردمان با عشق او زندگی واقعی خود را پیدا میکند.
گرچه که بیدادی کند بر عاشقان آن غمزههاداده جمال و حسن را در هر دو عالم داد از او
هوش مصنوعی: اگرچه آن نگاههای زیبا بر عاشقان ظلم میکند، اما همین زیبایی و جمال را در هر دو جهان به او داده است.
پا برنهادی بر فلک از ناز و نخوت این زمینگر فهم کردی ذرهای کاین شاه خوبان زاد از او
هوش مصنوعی: اگر از روی ناز و محبت خود را بر آسمان گذاشتی، بدان که این زمین، زمانی که درک کنی، ذرهای از توانایی و زیبایی این شاه خوبان، که از این زمین به وجود آمده، خواهد بود.
عقل از سر گستاخیی پیشش دوید و زخم خوردچون دید روح آن زخم را شد در ادب استاد از او
هوش مصنوعی: عقل به خاطر جراتی که داشت به سمت او رفت و آسیب دید. زمانی که دید روح آن جراحت را چگونه تحمل کرده، به ادبیات و دانش او آموخت.
صد غلغله اندر بتان افتاد و اندر بتگرانتا دستها برداشتند بر چرخ در فریاد از او
هوش مصنوعی: در میان بتها و پرستندگان، هیاهویی به پا شد و آنها با فریاد و ناله، دستها را به سوی آسمان بلند کردند.
کآخر چه خورشید است این کز چرخ خوبی تافتهستاین آب حیوان چون چنین دریا شد و بگشاد از او
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ستایش زیبایی و عظمت خورشید و اثرات آن بر زندگی و طبیعت میپردازد. او بیان میکند که چگونه نور خورشید از آسمان تابیده و موجب بهوجود آمدن دریاها و زندگی در آنها شده است. به عبارتی، حضور خورشید باعث شده که آبها به شفافیت و زندهدلی برسند و به طور کلی زندگی و زیبایی را در جهان گسترش دهد.
تا بردرید این عشق او پرده عروس جانهاتا خان و مان بگذاشتند یک عالمی داماد از او
هوش مصنوعی: وقتی عشق او پرده حجاب را کنار زد، همه کسانی که در این دنیا زندگی میکنند، مانند دامادانی بودند که به خانه و کاشانه خود پشت کردهاند.
بر سر نهاده غاشیه مخدوم شمس الدین کسیکز بس جمال عزتش جبریل پر بنهاد از او
هوش مصنوعی: بر روی سر او، پوششی افتاده است که متعلق به شمس الدین است. کسی که به خاطر زیبایی و عظمتش، جبرئیل هم به او احترام میگذارد.
زو برگشاید سر خود تبریز و جان بینا شودتا کور گردد دیده نادیده حساد از او
هوش مصنوعی: از تبریز، سر خود را بالا میآورد و جان بینا میشود تا حسادت کور شود و چشم نادیدهها به او نبندد.