غزل شمارهٔ ۲۱۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از درد و زخمهای عشق میگوید و این که حتی با وجود آن زخمها و آتش درونش، همچنان به عشق محبوبش ادامه میدهد. او به سختیها اشاره میکند و میگوید که هر نفس برای او به خاطر محبوبش ارزشمند است. همچنین به زیبایی محبوبش، همچون نور ماه و ستاره، پرداخته و بیان میکند که تمام هستیاش به خاطر عشق او خراب و بیساختار شده است. در نهایت، به شمس دین تبریزی اشاره میکند که مظهر شادی و شادابی در زندگیاش به شمار میآید.
سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تووز می نو که دادهای جان نبرم به جان تو
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و لطافت وجود تو، خود را مانند نقرهای باارزش میدانم و نمیتوانم از عشق و احساساتم نسبت به تو جدا شوم، حتی اگر از نوشیدنیای که تو به من دادهای، مرگ هم در پی داشته باشد.
زخم گران همیکشم زخم بزن که من خوشمگرچه درون آتشم جمله زرم به جان تو
هوش مصنوعی: من زخمهای عمیق و دردناکی را تحمل میکنم، همچنان که اگر تو زخم بزنی، من خوشحال میشوم. هرچند در قلبم آتش میسوزد، تمام قدرت و انرژیام را به خاطر تو میگذارم.
هر نفسی که آن رسد کار دلم به جان رسدگرچه ز پا درآمدم جان سرم به جان تو
هوش مصنوعی: هر بار که نفس میکشم، کار دلم به شدت به جانم میرسد؛ حتی اگر از پا در بیایم، جانم برای تو باقی میماند.
شکل طبیب عشق تو آمد و داد شربتیخوردم از آن و هر نفس من بترم به جان تو
هوش مصنوعی: عشق تو به شکل یک پزشک ظاهر شد و به من شربتی داد که از آن نوشیدم و هر لحظه جانم را به خاطر تو فدای میکنم.
نور دو چشم و نور مه چون برسد یکی شودتو چو مهی به جان من من بصرم به جان تو
هوش مصنوعی: وقتی نور دو چشمان تو و نور ماه به یکدیگر برسند، این دو مانند یکدیگر خواهند شد. تو چون ماهی در وجود من هستی و من نیز مانند چشم تو در وجود تو قرار دارم.
هر چه که در نظر بود بسته بود عمارتشآه که چنین خراب من از نظرم به جان تو
هوش مصنوعی: هر چیزی که در نظر داشتم، در ساختارش کاستیها و خرابیهایی وجود داشت. آه! که من از نظر خود به خاطر تو ویران شدم.
در تبریز شمس دین هست بلندتر شجرشاد و به برگ و با نوا زان شجرم به جان تو
هوش مصنوعی: در تبریز، شمس الدین درختی بلند و خوشمزه دارد که با برگهای زیبا و شاداب خود، روح تو را شادابتر میکند.