غزل شمارهٔ ۲۱۶۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی شاعر به محبوبش است. شاعر از ناتوانی خود در بیان احساسات و افکارش میگوید و میخواهد همه چیز را به جان محبوبش بدهد. او خود را به عنوان موجودی دیوانه توصیف میکند که تحت تأثیر عشق قرار دارد و حاضر است هرگونه درد و رنج را از برای محبوبش تحمل کند. همچنین، او به عمق عشق خود اشاره میکند و میخواهد نشان دهد که هیچ چیز دیگری غیر از عشق برایش مهم نیست. در نهایت، او به محبوبش یادآوری میکند که همیشه در قلب او جای دارد و هیچ چیزی نمیتواند این عشق را تحت تأثیر قرار دهد.
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
هوش مصنوعی: بار دیگر به حالتی شوریدهام که برای تو، ای جانم، هر قیدی را که از خود دور میکنم، به خاطر توست.
چو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب توهمه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو
هوش مصنوعی: من همچون چرخ و ماهی، همچون شمعی هستم که از درخشش تو روشن میشود. تمام وجودم، عقل و عشق و جانم، همه به تو وابسته است و به خاطر تو زندگی میکنم.
نشاط من ز کار تو خمار من ز خار توبه هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
هوش مصنوعی: لطافت و شادابی من به خاطر کار توست و افسردگی من به خاطر زحمات توست. هر جا که رویت را بگردانی، من هم به خاطر عشق تو میچرخم.
غلط گفتم غلط گفتن در این حالت عجب نبودکه این دم جام را از می نمیدانم به جان تو
هوش مصنوعی: در این حالت، چه عجیب است که وقتی اشتباه میگویم، از جان تو میگویم که این جام پر از شراب را نمیشناسم.
من آن دیوانه بندم که دیوان را همیبندممن دیوانه دیوان را سلیمانم به جان تو
هوش مصنوعی: من آن شخص دیوانهای هستم که کنترلی بر دیوانگان دارم. من مانند سلیمان، دیوانهها را به خاطر تو اراده و تسلط دارم.
به غیر عشق هر صورت که آن سر برزند از دلز صحن دل همین ساعت برون رانم به جان تو
هوش مصنوعی: به غیر از عشق، هر احساسی که به ذهنم خطور کند، همین حالا از دل و وجودم دور میکنم، به خاطر تو.
بیا ای او که رفتی تو که چیزی کو رود آیدنه تو آنی به جان من نه من آنم به جان تو
هوش مصنوعی: بیا، ای کسی که رفتی، تو دیگر چیزی نیستی که اشتیاق تو در دل من زنده شود. نه تو آنی که جان من به تو وابسته باشد و نه من آنم که جان تو به من وابسته باشد.
ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهانکه سر سرنوشتت را فروخوانم به جان تو
هوش مصنوعی: ای کاش منکر عمق وجودت نباشی و انکارهای پنهانت را نکن؛ چون سرنوشت تو را به جانت میخوانم.
ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزیمثال ذرهای گردان پریشانم به جان تو
هوش مصنوعی: من به عشق شمس تبریزی، در حال بیداری و شب نشینی، مانند ذرهای در حال چرخش و پریشان به جان تو هستم.