غزل شمارهٔ ۲۱۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عظمت و جایگاه خداوند و رابطه او با زمان و مکان میپردازد. شاعر میگوید که خداوند از زمان و مکان مستقل است و نیازی به آنها ندارد. او به دنبال شناخت و درک عمیق خداوند بودن به شمس دین اشاره میکند و به جستجوی حقیقت و محبت الهی میپردازد. همچنین در شعر به نقش عفو و رحمت الهی و عشق به معشوق الهی اشاره شده است و تأکید میشود که در دنیا جز با عشق و محبت به خدا نمیتوان شادی حقیقی را یافت. در پایان، شاعر با اشاره به نیاز همه موجودات به خداوند، بر بینیازی او تأکید میکند.
خداوندا چو تو صاحب قران کوبرابر با مکان تو مکان کو
هوش مصنوعی: اَی خداوند، مانند تو هیچ کس صاحب قرآن نیست، پس کجاست مکانی که با مقام و منزلت تو برابر باشد؟
زمان محتاج و مسکین تو باشدتو را حاجت به دوران و زمان کو
هوش مصنوعی: زمان نیازمند توست و به تو وابسته است، پس تو نیازی به زمان و دوران نداری.
کسی کو گفت دیدم شمس دین راسؤالش کن که راه آسمان کو
هوش مصنوعی: هر که ادعا کرد که شمس دین را دیده است، از او بپرس که چگونه میتوان به آسمان رسید و راهش چیست.
در آن دریا مرو بیامر دریانمیترسی برای تو ضمان کو
هوش مصنوعی: در آن دریا که هستی، بدون اجازه به آنجا نرو. آیا از خطراتش نمیترسی؟ برای تو چه کسی تضمین میکند که ایمن خواهی بود؟
مگر بیقصد افتی کو کریم استخطاکن را ز عفو او غمان کو
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که کسی که بخشنده است، هدفش این باشد که خطاکار را عذاب کند و از آمرزش او غمگین باشد؟
چو سجده کرد آیینه مر او رابر آن آیینه زنگار گمان کو
هوش مصنوعی: وقتی که انسان در برابر حقیقت و زیبایی سجده میکند، باید بداند که آینهی وجودش ممکن است با زنگارهای گمان و تردید پوشیده شده باشد.
همو تیر است همو اسپر همو قوسچه گفتم آن طرف تیر و کمان کو
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط و همبستگی قوس و کمان و تیر اشاره دارد و نشان میدهد که همه این عناصر، به یکدیگر وابستهاند و همگی یک هدف را دنبال میکنند. به نوعی نشان میدهد که، تیر، کمان و چگونگی کشیدن آنها به هم مرتبطاند و بدون وجود یکی از آنها، دیگری به کار نخواهد آمد. به عبارتی، به اهمیت هماهنگی و نزدیکی این اجزا به یکدیگر پرداخته شده است.
هر آن جسمی که از لطفش نظر یافتنظیرش در ولایتهای جان کو
هوش مصنوعی: هر جسمی که به لطف او توجهی دریافت کرد، مشابه آن را در سرزمینهای وجود جان خود جستوجو کن.
بجز از روی عجز و فقر و تسلیمببرده سر از او از انس و جان کو
هوش مصنوعی: جز در حالتی که به خاطر ناتوانی و کمبود و تسلیم بودن، کسی نمیتواند از دوستی و محبت او برکند.
ز غیرت حق شدش حارس و گر نیمر او را از که بیم است پاسبان کو
هوش مصنوعی: به دلیل وفاداری و غیرت، حق حافظ و نگهبان است و اگر او نبود، از چه کسی یا چه چیزی باید میترسید و پاسبانی وجود ندارد؟
به پیشانیّ ِ جانها داغ مهرشکسی بیداغ مهرش در قران کو
هوش مصنوعی: در پیشانی جانها نشانهای از عشق او وجود دارد و هیچکس بدون آن نشانه نمیتواند به معنای واقعی خود را در قرآن بیابد.
به نوبتگاه او بین صف کشیدهبه خدمت گر همیجویی مهان کو
هوش مصنوعی: به محل تجمع او نگاه کن، در صف ایستادهاند و به خدمت آمادهاند. اگر دنبال بزرگان میگردی، آنجا را جستجو کن.
نباشد خنده جز از زعفرانشبجز از عشق رویش شادمان کو
هوش مصنوعی: تنها خندهای که ارزش دارد، خندهای است که ناشی از زیبایی زعفران و عشق به چهرهی محبوب باشد.
بجز از هجر آن مخدوم جانیدل و جان را به عالم اندهان کو
هوش مصنوعی: جز دوری آن معشوق، هیچ چیز دیگری برای دل و جان ارزش ندارد و زندگی را بیمعنا میسازد.
خداوند شمس دین از بهر اللهکه لایق در ثنای او دهان کو
هوش مصنوعی: خداوندی که نور دین را برای رضای خود به وجود آورده، شایسته است که هر کس در وصف او سخن بگوید.
زبان و جان من با وصل او رفتبه شرح خاک تبریزم زبان کو
هوش مصنوعی: زبان و جان من با ارتباط با او به توصیف خاک تبریز میپردازند، اما زبانی برای بیان این احوال ندارم.
همه کان هست محتاج خریداربدان حد بینیازی هیچ کان کو
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد، به خریدار نیاز دارد. هیچ چیز به حدی بینیاز نیست که از این نیاز مستثنا باشد.