غزل شمارهٔ ۲۲۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی گفتمان و پرسش درباره عشق و حالاتی است که در آن شاعر از مطرب (موسیقیدان) میخواهد تا از تجربیاتش بگوید. شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد تا جزئیات بیشتری از جذبهها و احساساتش را بیان کند. او از نرگس خمار و شکر در شکرستان جان خود یاد میکند و به احساسات درونی و شور و شوقی که در زندگیاش تجربه کرده، اشاره میکند. در مجموع، این شعر به تأمل درباره عشق، زیبایی و دوستی میپردازد و شاعر از مطرب میخواهد تا از لحظات شیرین و بیداریهای معنوی خود بگوید.
مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگوما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
هوش مصنوعی: ای نوازندهی ماهتاب، هر آنچه شنیدی برای ما بگو. ما همه در این راز شریک هستیم، پس آنچه دیدی را هم برایمان بازگو کن.
ای شه و سلطان ما ای طربستان مادر حرم جان ما بر چه رسیدی بگو
هوش مصنوعی: ای فرمانروای ما، ای شادی و سرور ما، در دل ما چه اتفاقی افتاده که در حریم وجودمان به سر میبری، بفرما!
نرگس خمار او ای که خدا یار اودوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
هوش مصنوعی: نرگس خوابآلود او، ای کسی که خدا کمککار اوست، دیشب از باغ او هر چه چیدید، بفرما.
ای شده از دست من چون دل سرمست منای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو
هوش مصنوعی: ای که به خاطر خوشحالی و سرمستی من، از دستم رفتهای، تو که تمام خوبیها را دیدهای، بگو چه کردی؟
عید بیاید رود عید تو ماند ابدکز فلک بیمدد چون برهیدی بگو
هوش مصنوعی: زمانی که عید فرا میرسد، عید تو همیشه در خاطر خواهد ماند، چون از آسمان و بدون کمک، به سوی آزادی رفتهای. بگو که چه خبر است.
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکرزین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو
هوش مصنوعی: من در دنیایی پر از شیرینی و نشاط غرق شدم، ای شیرینی! اگر تو از این دنیای شیرین چیزی چشیدهای، بگو.
میکشدم می به چپ میکشدم دل به راسترو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که همچنان قلبم به سمت راست میرود و مشغول کشمکش و حرکت است. تو هم بگو چه تجربهای داشتی؟
می به قدح ریختی فتنه برانگیختیکوی خرابات را تو چه کلیدی بگو
هوش مصنوعی: تو که شراب را در جام ریختی و شور و حشر ایجاد کردی، چه رمزی در این کار نهفته است که راه ورود به میخانه را به ما نشان بدهی؟
شور خرابات ما نور مناجات ماپرده حاجات ما هم تو دریدی بگو
هوش مصنوعی: شور و شوق جایی که ما هستیم، روشنی دعای ماست و حجاب نیازهای ما را هم تو شکستهای، بگو.
ماه به ابر اندرون تیره شدهست و زبونای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو
هوش مصنوعی: ماه در دل ابر پنهان شده و من از تو میخواهم که، ای ماهی که از دل ابرها دور و روشنایی، سخن بگویی.
ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده بادچرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو
هوش مصنوعی: باشد که سایهات همیشه پایدار بماند و نور تو همیشه درخشان باشد. ای چرخ روزگار، من بندگی تو را بر عهده میگیرم. چرا از من دوری کردی؟ تو را از چه چیزی میترساند؟
عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدیگفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بگو
هوش مصنوعی: عشق به من گفت: "عاشق من چطور شدی؟" من جواب دادم: "به خاطر اینکه به آنچه که به تو وابسته است، آشنا شدم."
مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدمعافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو
هوش مصنوعی: مرد مجاهدی بودم که عاقل و زاهد نیز بودم. حالا بگو که چرا مثل پرنده از این وضعیت راحتی فرار کردی؟