غزل شمارهٔ ۲۲۴۷
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به جستجوی عشق و زیباییهاست. شاعر به ما میگوید اگر معشوق را نیابیم، باید در مکانهای زیبا و دلانگیز دیگر به دنبالش بگردیم. او تأکید میکند که حتی در محافل خوشی و شرابخواری، جستجوی معشوق باید ادامه یابد. همچنین، شاعر به اهمیت احساسات و دلهای خسته اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی هیچگاه آرامش نمییابد. او از مخاطب میخواهد که در هر شرایطی، از زیباییها و لذتها نباید غافل شود و همواره به یاد محبوب باشد. آرزوهایی برای نزدیکی به محبوب و دریافت نور و نعمت از او نیز در این شعر وجود دارد. در نهایت، شاعر با بیان تصاویری از بیداری و نشانههای عشق، ما را به جستجوی عمیقتر در درون خود و اطرافمان دعوت میکند.
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجودر آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو
هوش مصنوعی: اگر تو مرا پیدا نکنی، به دنبال یار خود در بهشت و باغ و دشت زیبا بگرد.
چو سایه خسپم و کاهل مرا اگر جوییبه زیر سایه آن سرو پایدار بجو
هوش مصنوعی: اگر در خواب و بیتحرک باشم و بخواهی مرا پیدا کنی، به زیر سایه آن درخت بلند و استوار بیا و مرا جستجو کن.
چو خواهیم که ببینی خراب و غرق شراببیا حوالی آن چشم پرخمار بجو
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم بگوییم که کسی مست و غرق در شراب است، باید به دنبال آن چشمان خوابآلود و سرمست بگردی.
اگر ز روز شمردن ملول و سیر شدیدرآ به دور و قدحهای بیشمار بجو
هوش مصنوعی: اگر از شمارش روزها خسته و دلزده شدهای، به جمعبودن و سرگرم شدن با دوستان و نوشیدن شرابهای فراوان بپرداز.
در آن دو دیده مخمور و قلزم پرنوردرآ جواهر اسرار کردگار بجو
هوش مصنوعی: در آن دو چشم مست و روشن، به دنبال جواهرات پنهان و اسرار آفرینش خدا برو.
دلی که هیچ نگرید به پیش دلبر جوگلی که هیچ نریزد در آن بهار بجو
هوش مصنوعی: اگر دلی به خاطر محبوبش اشک نریزد، مانند گلی است که در بهار، هیچ آبی به آن نرسد.
زهی فسرده کسی کو قرار میجویدتو جان عاشق سرمست بیقرار بجو
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در جستجوی آرامش است، اما تو که عاشق هستی و شاد و سرمست، به دنبال آرامش نباش.
اگر چراغ نداری از او چراغ بخواهوگر عقار نداری از او عقار بجو
هوش مصنوعی: اگر خودت روشنی نداری، از دیگران درخواست کن تا به تو روشنایی بدهند و اگر زمینی برای زندگی نداری، از آنها زمین طلب کن.
به مجلس تو اگر دوش بیخودی کردمتو عذر عقل زبونم از آن عذار بجو
هوش مصنوعی: اگر دیشب در محفل تو بیخود شدم و به رفتارم توجهی نکردم، تو باید دلیل نداشتن عقل را در زیبایی و دلرباییات جستجو کنی.
تو هر چه را که بجویی ز اصل و کانش جویز مشک و گل نفس خوش خلش ز خار بجو
هوش مصنوعی: هر چیزی را که به دنبالش هستی، از منبع و اصل آن جستجو کن؛ از عطر و زیبایی گل، تا آنکه نفس خوشی از خار وجودش بروز کند.
خیال یار سواره همیرسد ای دلپیامهای غریب از چنین سوار بجو
هوش مصنوعی: دل به یاد یار تنها نشسته و به دنبال نشانههایی از او باشد. از این سوار غریب، پیامهایی بینظیر و خاص دریافت کن.
به نزد او همه جانهای رفتگان جمعندکنار پرگلشان را در آن کنار بجو
هوش مصنوعی: در نزد او، تمام روحهای درگذشتگان گرد هم آمدهاند و کنار گلهای خوشبو، جایی برای یافتن آرامش و سکونت وجود دارد.
چو صبح پیش تو آید از او صبوح بخواهچو شب به پیش تو آید در او نهار بجو
هوش مصنوعی: وقتی صبح پیش تو میآید، از او نوشیدنی صبحانه بخواه و زمانی که شب به تو نزدیک میشود، در آن به دنبال غذایی برای شام باش.
چو مردمک تو خمش کن مقام تو چشم استوگر نه آن نظرستت در انتظار بجو
هوش مصنوعی: اگر مردمک چشمت را آرام کنی، جایگاه تو چشمانت خواهد بود و اگر این کار را نکنی، دید تو به انتظار خواهد ماند.
چو شمس مفخر تبریز دیده فقر استفقیروار مر او را در افتقار بجو
هوش مصنوعی: خورشید، که نماد افتخار تبریز است، به فقر چشم میدوزد؛ پس برای دستیابی به او، باید در حالتی از تواضع و نیاز به جستجو رو آورد.