غزل شمارهٔ ۲۲۵۱
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق عارفانه نسبت به خدایی اشاره دارد که در همه چیز وجود دارد. شاعر با هر بیت از جلوههای مختلف وجود خداوند سخن میگوید و نشان میدهد که او در هر لحظه و مکان حاضر است. از شادی و شراب در مجالس تا زیباییهای طبیعت و فرامین خداوند، همه تحت تأثیر وجود او هستند. شاعر به تأکید میگوید که هر چیزی که تصور کنیم، در حقیقت سایهای از حقیقت الهی است. در پایان، به شمس تبریزی اشاره میکند که خود را در وجود الهی غرق کرده و نور و روشنایی را در این دنیای تیره و تار به ارمغان میآورد.
چو از سر بگیرم بود سرور اوچو من دل بجویم بود دلبر او
هوش مصنوعی: زمانی که من به اوضاع و احوال خودم بپردازم، او هم خوشحال میشود. اگر من به دلم نگاه کنم، او هم معشوق من خواهد بود.
چو من صلح جویم شفیع او بودچو در جنگ آیم بود خنجر او
هوش مصنوعی: وقتی که من بدانم که در صلح و صلحخواهی هستم، او شفیع من خواهد بود، اما زمانی که در میدان جنگ باشم، او همچون خنجری در دستم خواهد بود.
چو در مجلس آیم شراب است و نقلچو در گلشن آیم بود عبهر او
هوش مصنوعی: وقتی که به مجلس میروم، شراب و نقل وجود دارد و وقتی به گلستان میروم، عطر او به مشام میرسد.
چو در کان روم او عقیق است و لعلچو در بحر آیم بود گوهر او
هوش مصنوعی: هرگاه به مقدار و عمق موجود در وجود شخصی نگاه کنم، میبینم که او مانند سنگهای قیمتی است و وقتی به عمق روح او مینگرم، ارزش و زیبایی او را به وضوح مییابم.
چو در دشت آیم بود روضه اوچو وا چرخ آیم بود اختر او
هوش مصنوعی: وقتی به دشت میرسم، سرسبزی و زیباییاش را میبینم و وقتی به آسمان نگاه میکنم، ستارههایش را مشاهده میکنم.
چو در صبر آیم بود صدر اوچو از غم بسوزم بود مجمر او
هوش مصنوعی: وقتی که در آرامش و صبر باشم، او در اوج و جایگاه رفیع قرار دارد، و وقتی که از غم و اندوه میسوزم، او مانند آتشی میدرخشد.
چو در رزم آیم به وقت قتالبود صف نگهدار و سرلشکر او
هوش مصنوعی: زمانی که به میدان نبرد میرسم، افرادی هستند که از من محافظت میکنند و فرماندهی من را بر عهده دارند.
چو در بزم آیم به وقت نشاطبود ساقی و مطرب و ساغر او
هوش مصنوعی: وقتی وارد مهمانی میشوم، زمان شادابی و سرحالی است، و در آنجا است که طبیب و موسیقیدان و جام شراب حضور دارند.
چو نامه نویسم سوی دوستانبود کاغذ و خامه و محبر او
هوش مصنوعی: زمانی که برای دوستانم نامه مینویسم، کاغذ و قلم و نویسندهاش را در نظر میگیرم.
چون بیدار گردم بود هوش نوچو بخوابم بیاید به خواب اندر او
هوش مصنوعی: وقتی بیدار میشوم، هوشی تازه و جدید در من به وجود میآید و هنگامی که به خواب میروم، آن هوش جدید وارد خوابم میشود.
چو جویم برای غزل قافیهبه خاطر بود قافیه گستر او
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال قافیه برای غزلم میگردم، به یادم میآید که قافیه خود را میسازد.
تو هر صورتی که مصور کنیچو نقاش و خامه بود بر سر او
هوش مصنوعی: هر شکلی که بیرون بیاوری، مانند نقاشی است که قلمش بر روی آن مینشیند.
تو چندانک برتر نظر میکنیاز آن برتر تو بود برتر او
هوش مصنوعی: هرچقدر که تو با دیدی برتر به مسایل نگاه میکنی، چیزهایی فراتر از آنچه که میبینی نیز وجود دارند.
برو ترک گفتار و دفتر بگوکه آن به که باشد تو را دفتر او
هوش مصنوعی: برامو تا جایی که میتونی از حرف زدن بیفایده و نوشتن دست بکش و به کسی بگو که بهتر است با او ارتباط برقرار کنی.
خمش کن که هر شش جهت نور او استوزین شش جهت بگذری داور او
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا در هر سوی تو نور او وجود دارد، و اگر از این شش جانب عبور کنی، داور اوست.
رضاک رضای الذی اوثرو سرک سری فما اظهر
هوش مصنوعی: خوشنودی او، رضایت کسی است که برتری یافته و راز او را در دل پنهان کرده است.
زهی شمس تبریز خورشیدوشکه خود را بود سخت اندرخور او
هوش مصنوعی: شمس تبریز، مانند خورشیدی درخشان است که به شدت تحت تأثیر نور و تابش خود قرار دارد.