غزل شمارهٔ ۲۳۰۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف تجربیات عاشقانه و عارفانه میپردازد و به وضوح از عشق و حالاتی که آن را به وجود میآورد، سخن میگوید. در آن به تصویرسازی از پری زادی که هر روز در عالم حضور دارد و به رشد روحانی و عاطفی انسانها کمک میکند، اشاره شده است. همچنین، شاعر احساس سوء ظنها و مشکلاتی را که در عشق و زندگی وجود دارد، بیان میکند. او به دوستی و اتحاد در محبت اشاره دارد و از گلابی که به عشق اش میدهد میزند و به تنهایی و دلتنگی خود میپردازد. در نهایت، شاعر آرزومند است که عشق همیشگی و عمیقی را تجربه کند و از دل آزار دیده رهایی یابد.
هر روز پری زادی از سوی سراپردهما را و حریفان را در چرخ درآورده
هوش مصنوعی: هر روز یک دختر زیبایی از طرف خیمه ما را به گرداب عشق و دوستی میکشاند.
صوفی ز هوای او پشمینه شکافیدهعالم ز بلای او دستار کشان کرده
هوش مصنوعی: صوفی به خاطر عشق و علاقه به او، کلاهی که از پشم درست کرده، کنار گذاشته است و دیگران از بلا و مصیبت ناشی از او، دست از سر عذاب و زحمت کشیدهاند.
سالوس نتان کردن مستور نتان بودناز دست چنین رندی سغراق رضا خورده
هوش مصنوعی: آدمهای ریاکار نمیتوانند به طور پنهانی خود را به گونهای دیگر نشان دهند و از دست کسی که اهل بازی و فریب است، نمیتوان انتظار داشت که به راحتی راضی شود.
دی رفت سوی گوری در مرده زد او شوریمعذورم آخر من کمتر نیم از مرده
هوش مصنوعی: او به سمت قبرستان رفت و در آنجا شور و شوقی به پا کرد. اما من معذورم، زیرا من هم از مردهها کمتر نیستم.
هر روز برون آید ساغر به کف و گویدوالله که بنگذارم در شهر یک افسرده
هوش مصنوعی: هر روز، جامی در دست میگیرم و با خود میگویم که هرگز اجازه نمیدهم در این شهر کسی غمگین و ناراحت باشد.
ای مونس و ای جانم چندانت بپیچانمتا شهد و شکر گردی ای سرکه پرورده
هوش مصنوعی: ای دوست و ای جانم، چند بار باید به تو بپیچم و ظرافت کنم تا تو شیرین و خوشمزه شوی، مانند عسل و شکر، نه مانند سرکه که تلخ است.
خستم جگرت را من بستان جگری دیگرهمچون جگر شیران ای گربه پژمرده
هوش مصنوعی: من خستهام، رنج تو را از من بگیر و بدلش به جگری دیگر، همچون جگر شیران، ای گربهی افسرده.
همرنگ دل من شو زیرا که نمیشایدمن سرخ و سپید ای جان تو زرد و سیه چرده
هوش مصنوعی: با من همرنگ و همحال شو، چون مناسب نیست که من حالت سرخ و سفید داشته باشم و تو به رنگ زرد و سیاه باشی.
خامش کن و خامش کن دررو به حریم دلکاندر حرمین دل نبود دل آزرده
هوش مصنوعی: سکوت کن و ساکت باش، به فضای دل نزدیک شو، زیرا در حریمی که دل وجود دارد، جایی برای دلآزردگی نیست.
شمس الحق تبریزی بادا دل بدخواهتبر گرد جهان گردان در طمع یکی گرده
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریزی باشد، و دل کسی که نیت بدی در سر دارد، در دور دنیا بچرخاند تا به امید به دست آوردن یک لقمه داغ، به دیوانگی بیفتد.