غزل شمارهٔ ۲۳۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود صحبت میکند. او به معشوق خود که در بازار به سر میبرد اشاره میکند و از نگرانیاش درباره او میگوید. شاعر به زیبایی لب و خلوت دلپذیر آنها اشاره میکند و تضاد میان صداقت و مکر را بیان میکند. همچنین به زهد و فلاح و دستیابی به حقیقت اشاره میکند و در نهایت، معشوق را به عنوان نور و روشنی در زندگی خود معرفی مینماید. در کل، شعر حس عاشقانه و تأملات عمیق شاعر را درباره معشوق و عشق به تصویر میکشد.
ای بر سر بازاری دستار چنان کردهرو با دگران کرده ما را نگران کرده
هوش مصنوعی: ای کسی که در میان بازار به سر میکنی و با تاجی بر سر داری، رفتارت با دیگران ما را نگران کرده است.
ما را بگزیده لب کیم بر تو امشبو آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده
هوش مصنوعی: امشب لبهای زیبا و دلنشین تو ما را تحتتأثیر قرار داده و فضای این شب برای ما شیرین و خوشایند است، مانند شکر.
با صدق ابوبکری چون جمله همه مکریکو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده
هوش مصنوعی: با صداقت ابوبکر، همه افراد شایسته و قابل اعتماد هستند. اما من کسی را نمیشناسم که بتوانم کارهای خوب و بدش را بشمارم و مقایسه کنم.
زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شدجان را که فلاحی شد با رطل گران کرده
هوش مصنوعی: زهد و پارسایی که از تو نشأت میگیرد، به اندازهای آسان و بیدردسر شده که حالا به مانند تسبیحی در دست است. زندگی و روحی که به سعادت رسیده، حالا با گرانبها بودن خودش نیز ارزش بیشتری پیدا کرده است.
جان شد چو کبوتر جان زوتر هله زوتر جانای تن تنتن کرده تن را همه جان کرده
هوش مصنوعی: جان مانند کبوتر آزاد و سبکبال میشود، پس ای بدن! هر چه زودتر تصمیم بگیر و جان را از قید و بند تن رها کن.
از عشق شب زلفت آن ماه گدازیدهوز پرتو رخسارت خورشید فغان کرده
هوش مصنوعی: عشق به موهای تاریک تو باعث شده که آن ماه هم آب شود و از نور چهرهات خورشید هم ناله میکند.
ای دفتر هر سری شمس الحق تبریزیای طرفه بغدادی ما را همدان کرده
هوش مصنوعی: ای دفتر هر که در خود رازی دارد، ای زیبایی بغداد که ما را دلبسته همدان کردهای.